نشسته ایم دستها را گرفته ایم به سوی آسمان که شاید فرجی شود و یادمان رفته که باید حرکتی از ما تا برکتی از او!


دیگر هیچ حس اعتمادی وجود ندارد!هرچه به خود فشار می آورم برای یافتن اندکی اعتماد،به هیچ جا نمی رسم و هر از چندگاهی به خود نهیب می زنم که اصلا برای که و چه است که می نویسم؟

برای مردمی که مدتهاست از این فوتبال کنده اند و دیگر حالشان به هم می خورد؟یا برای آنان که با یک امضا شده اند رئیس و مسئول و آن بالا نشسته اند و جز شب کردن روزهایشان کار دیگری نمی کنند؟!برای آنکه در راس هرم نشسته به خندیدن به من و تو به صخره گرفتن ملت،یا زیر دستانش که هفته های خود را با سفرهای رنگارنگ آن سوی مرزها برنامه ریزی می کنند و اگر در این بین،هرازگاهی فرصتی داشته باشند بی برنامه،نگاهی می کنند به فوتبال ومشکلات وبرنامه های آن؟!
دلمان را خوش می کنیم که این بار با هر بار فرق می کند.اما واقعیت این است که هیچ وقت،هیچ فرقی نمی کند که چه رده ای باشیم و چه بازیهایی را در پس و پیش داشته باشیم!
می خواهد امید باشد،یا جوانان و بزرگسالان یا نوجوانان.بازیهای مقدماتی المپیک باشد یا جام جهانی یا دوستانه.همه از دید آقایان یکی است واز کوچکترین اهمیتی برخوردار نیست و اگر هم گاه می بینیم که دارند تلاشی می کنند،نه برای این ورزش و فوتبال و مردم،که برای رسیدن به اهداف پیش پا افتاده خودشان است و بس!اهدافی نظیر رفتن به سفرهای بی هدف اما رنگارنگ خارجی،گرفتن عکس و امضای یادگاری با فلان مسئول فلان کشور و امثال آن که هیچ کدام سرو ته به یک قران نمی ارزد!
نشسته ایم دستها را گرفته ایم یه سوی آسمان که شاید فرجی شود و یادمان رفته که باید حرکتی از ما تا برکتی از او!
تلخ است اما واقعیت که همه ما در این ناکامی ها مقصریم.همه ما که نشسته ایم به تماشا و تنها نظاره می کنیم این اهمال کاری ها را و برای از دست نرفتن یک رابطه سلام و احوالپرسی،می گذریم از بدترین اشتباهات به راحتی هر چه تمام تر!که مبادا فلانی که با او سلام و احوالپرسی داریم ،انتقادمان به تریج قبایش برنخورد و مبادا که این بار جواب سلاممان را ندهد یا تلفنی مهمان روزنامه،خبرگذاری یا برنامه تلویزیونی مان نشود.
و همین ملاحظه کاری هاست و سیاست های خنثی که اجازه می دهد آقایان آن بالا پا روی پا بیندازند و بخندند به ریش مردمی که با کلی عشق در انتظار یک موفقیت ساده پرمی کنند سکوهای ورزشگاهها را تا افتخارش ستاره ای شود روی سینه عده ای که تلاششان را آفتاب و مهتاب ندیده!
چرا که نخندند،باید هم بخندند به ما وقتی که کسی نیست حساب و کتابی از آنها بگیرد که چرا فلان نامه را به جای رساندن به دست صاحبش،موشک کرده ای و با آن اوقات فراقت ات را پر می کنی؟!چرا که توجیه نکنند وقتی کسی نیست که یقه شان کند وقتی جواب سر بالا می دهند به سوالات و اضح و روشن و دست آخر هم متهم می کنند اصحاب رسانه و رادیو و تلویزیون را به حاشیه سازی و جنجال به راه انداختن،آن هم تنها به دلیل پرسیدن یک سوال که به مزاج آقایان خوش نیامده!
اما چه کسی باید جوابگوی این رفتارها باشد و قتی خود جناب رئیس در راس هرم به جای جمع و جور کردن این آشفته بازار و عذرخواهی از مردم،خود را به هزار و یک راه می زند که یک لحظه به داشته ها و شنیده هایمان شک کنیم؟!
چه کسی باید جوابگو باشد وقتی این خانه از پای بست ویران است و کسی نه جسارت عذرخواهی دارد ونه حتی حاضر به ترک پست و مقام اش است برای نشان دادن ناراحتی و تاسف اش!!
این اولین باری نیست که شاهد یک چنین اتفاقات نادر و ناگواری هستیم و بی شک آخرین بار نیز نخواهد بود تا زمانی که نگاه آقایان به مردم به دیده تمسخر است وجز به حفظ صندلی و پست و مقام خود،به چیز دیگری
نمی اندیشند!!
ونه با این اتفاق،که نه با اتفاقاتی به مراتب هزار بار بدتر نیز آقایان خم به ابرویشان نمی آورند و با این شرایط،نه تنها حسرت المیپک،که حسرت جام جهانی هم حالاحالاها باید به دلمان بماند!
اما آیا یک نفر پیدا نمی شود بتواند کفاشیان را کنار بگذارد و لاشه این فوتبال را از دست او و فدراسیون اش خلاص کند؟آیا تمام ترس از این کار به محرومیت ختم می شود؟که اگر اینطور است،مگر ناکامی های این چند ساله فرقی با محرومیت دارد؟یا مگر با این شرایط،امیدی به حضور در جام جهانی برزیل داریم که حال از محرومیت فیفا و از دست دادن آن دست و پایمان بلرزد؟!
آیا یک مرد پیدا نمی شود؟