چون غرض آمد هنر پوشيده شد!
کساني که حرکت بيداري اسلامي منطقه را از آغاز شکلگيري رصد و فهم کردهاند، از سخنان خاتمي بسيار تعجب ميکنند. اين تعجب زماني بيشتر ميشود که در لحن اين صحبت دقت شود. کاملاً مشخص است که خاتمي از سر غيظ و خشم اينگونه ادعا کرده و بر چهره حقيقت خاک ميپاشد. خاتمي که در دوران رياستجمهورياش و حتي پيش از آن طوري سخن ميگفت و مينوشت و چهرهپردازي ميکرد که همه وي را شخصيتي منطقي و داراي مشي و رويکردي علمي به مسائل و پديدهها بشناسند، چه شده که به همه آنها پشت پا زده و انگيزه اسلامي ملتهاي بهپا خاسته منطقه را به تمسخر ميگيرد. خاتمي پاسخ دهد مگر براي شناخت يک حرکت انقلابي نبايد به دين مردم، شعار، جهتگيري، رهبران و آرمانهاي ملت توجه کرد؟ دين اين مردم، شعارشان، خواستهها و رويکردهايشان چيست؟ و مگر در تحليل انقلابها يک سر فصل به الهامگيري و الگوبرداري از ساير انقلابها اختصاص ندارد؟ جاي انقلاب اسلامي در اين ميان بهعنوان انقلابي الهامبخش و الگو کجاست؟ خودکرده را تدبير نيست! پيامدهاي فتنهگري و حمايت از فتنهاي که دشمنان نظام اسلامي برايش هزينه سنگين کردند و در پايش جشن و سرور به راه انداختند، کار را به آنجا رسانده که خاتمي انصافش را نيز از دست بدهد و بالاتر از آن، صداي آژير قرمزي را هم که پس از بيداري اسلامي منطقه در دستگاه ديپلماسي غرب به صدا درآمد، نشنود و سخنان هذيانگونهاي بگويد که در هيچ منطقي راست نميآيد. حال و وضع خاتمي و تمامي حلقه فتنه در اين خصوص به آن شعري ميماند که شاعرش اين وضعيت را بيماري دانسته و آن را اينگونه وصف ميکند:
چون غرض آمد هنر پوشيده شد صدحجاب از دل به سوي ديده شد!