عصر روز گذشته برخي پايگاه‌هاي اينترنتي، اين خبر را از قول سيدمحمد خاتمي نقل کردند: «کدام بيداري اسلامي؟ اين کشورها که دنبال اسلام نيستند، کجاي اقدامات آن‌ها از جمهوري اسلامي الگو گرفته است؟ اگر امروز از ايران صداي اصلاحات شنيده مي‌شد، مي‌شد گفت که اين‌ها از جمهوري اسلامي الگو گرفته‌اند.»

کساني که حرکت بيداري اسلامي منطقه را از آغاز شکل‌گيري رصد و فهم کرده‌اند، از سخنان خاتمي بسيار تعجب مي‌کنند. اين تعجب زماني بيشتر مي‌شود که در لحن اين صحبت دقت شود. کاملاً مشخص است که خاتمي از سر غيظ و خشم اين‌گونه ادعا کرده و بر چهره حقيقت خاک مي‌پاشد. خاتمي که در دوران رياست‌جمهوري‌اش و حتي پيش از آن طوري سخن مي‌گفت و مي‌نوشت و چهره‌پردازي مي‌کرد که همه وي را شخصيتي منطقي و داراي مشي و رويکردي علمي به مسائل و پديده‌ها بشناسند، چه شده که به همه آن‌ها پشت پا زده و انگيزه اسلامي ملت‌هاي به‌پا خاسته منطقه را به تمسخر مي‌گيرد. خاتمي پاسخ دهد مگر براي شناخت يک حرکت انقلابي نبايد به دين مردم، شعار، جهت‌گيري، رهبران و آرمان‌هاي ملت توجه کرد؟ دين اين مردم، شعارشان، خواسته‌ها و رويکردهايشان چيست؟ و مگر در تحليل انقلاب‌ها يک سر فصل به الهام‌گيري و الگوبرداري از ساير انقلاب‌ها اختصاص ندارد؟ جاي انقلاب اسلامي در اين ميان به‌عنوان انقلابي الهام‌بخش و الگو کجاست؟ خودکرده را تدبير نيست! پيامدهاي فتنه‌گري و حمايت از فتنه‌اي که دشمنان نظام اسلامي برايش هزينه سنگين کردند و در پايش جشن و سرور به راه انداختند، کار را به آنجا رسانده که خاتمي انصافش را نيز از دست بدهد و بالاتر از آن، صداي آژير قرمزي را هم که پس از بيداري اسلامي منطقه در دستگاه ديپلماسي غرب به صدا درآمد، نشنود و سخنان هذيان‌گونه‌اي بگويد که در هيچ منطقي راست نمي‌آيد. حال و وضع خاتمي و تمامي حلقه فتنه در اين خصوص به آن شعري مي‌ماند که شاعرش اين وضعيت را بيماري دانسته و آن را اين‌گونه وصف مي‌کند:

چون غرض آمد هنر پوشيده شد      صدحجاب از دل به سوي ديده شد!