مردم اروپا سال 2012 ميلادي را بسيار تلخ و در اوج بدبختي و فلاکت آغاز کردند، کمتر اروپايي‌‌اي چنين سياه‌بختي را طي دهه‌هاي گذشته به‌خاطر دارد...

افزوده‌شدن پرشتاب تعداد افراد زير خط فقر، از دست دادن شغل، کاهش سطح رفاه عمومي، مبهم بودن وضعيت پيش‌رو و ناياب‌شدن صاحب‌نظراني که نگاهشان به آينده نزديک، روشن و اميدوارانه باشد، زخم‌هاي التيام‌ناپذير امروز اروپايي‌هاست. روزهاي سخت حال و آينده، شهروندان اروپا را به‌ اين پرسش مي‌کشاند که از يکديگر و در نهايت از مسئولانشان بپرسند: «آمريکا که نفت ايران را تحريم کرد، روزانه به چه ميزان از اين کشور نفت وارد مي‌کرد؟» پاسخ اين پرسش براي همه روشن است: هيچ! ادامه پرسش اين است: «اروپا روزانه از ايران چقدر نفت وارد مي‌کند؟» پاسخ اين پرسش هم مشخص است: حدود 600 هزار بشکه! ادامه پرسش: «آمريکا و اروپا با تحريم نفتي ايران چقدر آسيب مي‌بيند؟» پاسخ: آمريکا کم و اروپا زياد! بخش اصلي پرسش اينجاست: «پس چرا دولتمردان اروپايي براي تصميم درباره چنين معادله ساده و روشن، بدترين راه‌حل را که موجب درماندگي بيشتر مردم اروپا است، برگزيده‌اند؟» دولتمردان اروپا که اين روزها گرفتار مصيبت بزرگ اقتصادي و کاملاً‌ درمانده شده‌اند، به سبب ناتواني و ظرفيت اندک تشخيص و مديريتشان با از دست دادن خرد سياسي و بدون ارائه کمترين توجيه مقبول، ملت اروپا را قرباني مطامع صهيونيست‌ها و سلطه‌گران آمريکايي کرده‌اند. بلند شدن سر و صداي «تحريم پيش‌دستانه» ايران که برخي، پيشنهاد آن را داده‌اند و مجلس، آن را دنبال مي‌کند و مسئولان نفتي هم آمادگي وزارت نفت را براي اجراي آن اعلام کرده‌اند، مقامات اروپا را آنچنان به وحشت انداخته که در اولين واکنش، وزير خارجه آلمان عاجزانه از ايران خواست: «ايران درباره توقف صادرات نفت به اروپا شکيبايي کند!» پرسش اصلي خردوزران جهان اين است: در اين وضعيت، پايه‌هاي شکسته کرسي قدرت تا چه زماني قادر است سنگيني دولتمردان بي‌کفايت اروپا را تحمل کند؟» جهانيان پاسخ را در چشمان مضطرب مردم اروپا جست‌وجو مي‌کنند!