عوامل عزت و اقتدار یک ملت

علل فراز و فرود انقلابهاي توحيدي
قبل از پرداختن به سوال فوق، لازم است به این سوال پاسخ داده شود که، آيا فراز و فرود امتها و انقلابهاي توحيدي تصادفي است يا دارای علل و عواملی است؟ این كه يك روزي بنياسرائيل در اوج عظمت قرار ميگيرد :
« يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ»(بقره/47)
اين آهنگ عزت است، در جايي ديگر هم ميفرمايد: "ضُرِبَتْ عَلَیهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ"(بقره/61) ، اين آهنگ ذلت است. سوال اين است كه آن عزت و اين ذلت قاعدهمند است يا تصادفي است؟ علت دارد يا نه؟ يك روزي امت پيامبر(ص) در اوج عزت است "كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ"(آل عمران/110) يك روزي هم همين امت مشمول لعنت قرار ميگيرند. « لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ . لَعَنَ اللهُ اَمَّةً قَتَلَتْكَ وَ لَعَنَ اللهُ اُمّةً سَمِعَتْ بِذلكَ فَرَضِيَتْ بهِ. » آن عزت و اين ذلت علت دارد يا تصادفي است؟ اين در مورد امتها است.
اما فراز و فرود شخصيتها و انسانها چگونه است؟ يك بخشي از آيه ميگويد" وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا"(اعراف/175) ، ای پيامبر ما، داستان بلعم باعورا را- در قرآن اسم اين عالم نيامده ولي مفسرین و برخي روايات اين عالم را بلعم باعورا ذكر كردهاند- به مردم بگو؛ لذا در اول آيه ميگويد " وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا "، ما آياتمان را به اين عالم داده بوديم، نميگويد من آياتنا، آخر آیه می گوید: مثله كمثل الكلب، داستان اين عالم داستان سگ است؛ آن عزت و اين ذلت، آن فراز و اين فرود، آن اوج و اين حضیض، آيا علت دارد يا تصادفي است؟
يك روزي ملت ايران نقشي در اداره حكومت نداشت، يك حكومت وابسته دست نشاندهاي در ايران بود که ابزار دست آمريكا بود، اگر اسرائيل نفت یا بنزين ميخواست، نفت و بنزين ايران در اختیارش بود ولي امروز، ایران اسلامی پرچمدار عزت جهان اسلام شده است و بيداري اسلامي را پرچمداري و رهبري ميكند. آیا آن ذلت و اين عزت علت دارد يا تصادفي است؟
در پاسخ به این سوال اساسی سه نظریه وجود دارد:
نظریه اول؛ اين است كه بالا و پايين شدن امتها و فراز و فرود انقلابهاي توحيدي تصادفي است. دنبال علل و عوامل نگرديد، فواره چون بلند گشت سرنگون شود .امت موسي يك روزي در اوج عزت بوده و يك روزي هم در حضیض ذلت، دليل و عاملي ندارد شما دنبال آن نگرديد. آن علت و عوامل خودش را دارد که قابل استنتاج نيست.
نظریه دوم؛ اين است كه فراز و فرود تمدنها و انقلابهاي توحيدي جبري است و دست انسان نيست. حال يا جبر مذهبي است كه اشاعره ميگفتند كه انسان هيچ كاره است، هر اتفاقي ميافتد دست خداست و انسان نقشي ندارد يا جبر تاريخي كه ماترياليستها ميگويند. انگلس ميگويد وقتي حركت تاريخ شروع شد، انسان نميتواند در برابر آن بايستد. آنها تضاد طبقاتي را عامل انقلاب ميدانند .
نظريه سوم؛ اين است كه حوادث تاريخ فرمول دارد، فراز و فرود تمدنها به خصوص انقلابهاي توحيدي علل و عوامل دارد. اين نظريه ميگويد كه قوانين حاكم بر تاريخ مثل فرمول رياضي، فيزيك و شيمي است؛ مثل اینکه آب در صد درجه جوش ميآيد و در صفر درجه يخ ميزند، قوانين حاكم بر تاريخ نيز همين طور است. در واقع، فراز و فرود امتها دليل و علت دارد. می توان دلايل عزت و ذلت را پيدا كرد.
به نظر ميرسد كه آيات قرآن مبين نظريه سوم است، يعني حوادث تاريخ قانونمند است و براساس سنت هاي الهي رقم ميخورد يعني حوادث تاريخي بر اساس علل و عوامل مشخصي شكل ميگيرد. دليل چيست؟
دليل اول، اين است كه بخشي از قرآن تاريخ است و ارجاع قرآن به تاريخ دليل بر اين است كه تاريخ ميتواند چراغ راه بشر باشد "و اتلو عليهم نبأ ابني آدم"(مائده/27)
پيامبر داستان دو آقازاده را برای معاصرینت بگو! این داستان آدم هم برای آقا زاده های زمان پیامبر حجت است و هم برای آقا زاده های زمان ما دلیل و حجت است. بنا نبود آقا زاده ها، مثل آقازاده آدم، یعنی قابيل دچار انحراف بشوند ولي عده ای ظاهراً تاريخ را فقط براي خواندن ميدانند نه براي عبرت گرفتن، " فَاقْصصِ الْقَصص لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ"(اعراف/176) براي چيست؟ اگر حوادث تاريخ تصادفي است، ارجاع به تاريخ چه معنايي دارد؟ اين يك مورد قابل توجه است.
دوم، تعريف از اقوام و مدح و ذم امت ها براي چيست؟ اگر فراز و فرود انقلاب ها تصادفي است چرا امتي را تعريف ميكنند و امتي را ذم ميكنند؟ يك زماني خوباند و زماني بد هستند. اگر اختيار ندارند كه ذم آنها معنا ندارد. آيات زيادي است كه از حوصله بحث خارج است .
چهار نكته را اينجا به عنوان جمعبندي خدمت شما عرض ميكنم:
1- حوادث تاريخ قانونمند است و فراز و فرود امت ها و انقلابها دليل دارد.
2- قوانين حاكم بر تاريخ ثابت است. اگر يك قانوني در عصر نوح عمل كرد، سنتي در عصر نوح عمل كرد، در عصر نبوي هم عمل ميكند، در عصر روح الله هم عمل ميكند.
3- تاريخ آئينه تمام نمايي براي درك علل و عوامل است. يكي از راه هاي درك علل و عوامل مراجعه به تاريخ است. قرآن از همين روش استفاده ميكند، 136 بار نام موسي بن عمران در 35 سوره بيان شده و تحليل تاريخي انقلاب موسي بن عمران براي همين است كه امت پيامبر آخر زمان اشتباهات آنها را مرتكب نشوند. اين تاريخ بسيار شفافي كه جلوي روي ما وجود دارد براي اين است كه خواص گرفتار اشتباهات آن دوران نشوند. امت ما گرفتار آن اشتباهات امتهاي پيشين نشوند. مثلا ميگويند از لقمان پرسيدند ادب از كه آموختي گفت از بيادبان؛ هر چه را كه در نظرم ناپسند آمد ترك كردم.
4- انسان در پدید آمدن فراز و فرود نقش دارد. مردم، امت ها و ملتها در فراز و فرود نقش دارند، يعني اين سنت خداست. خدا از امت يك انتظار دارد؛ حالا عرض ميكنم كه خدا از ما چه ميخواهد ؟ چه انتظاري داشته و چرا بشر به اين قانون خدا عمل نكرده است؟ انسان در فراز و فرود تاريخ و تمدنها نقش دارد. قضاوت من و شما درباره تاريخ چست؟ همين كه روز 22 بهمن يا در نماز جمعه گفته می شود ما اهل كوفه نيستيم علي تنها بماند، همين يك دليل بر قانونمندي تاريخ است. يعني دليل بر نقش انسان است در اين بالا و پايين كردن حوادث. انسان نقش دارد. خداوند اين را از انسان خواسته است.
ارکان اصلی انقلاب های توحیدی
حالا برميگرديم به اصل سوال كه علل و عوامل اقتدار ملت ايران چيست؟ براي روشن شدن مسئله بايد گفت كه عناصر اصلي و اركان اصلي انقلابهاي توحيدي چند مورد است که از بين عوامل و اركان شكلدهنده انقلابهاي توحيدي سه ركن از همه مهمتر است:
ركن اول، رهبري الهي است؛ هيچ انقلابي در دنيا، بدون رهبری و هیچ انقلاب توحيدي بدون محوريت رهبري الهي قابل شناسايي نيست و رسميت ندارد. محور اصلي و ستون فقرات انقلابهاي توحيدي رهبري الهي است. اين يك اصل فراگير و فرا زماني است و اختصاص به عصر نبوت ندارد. در عصر نبوت ركن ركين انقلاب توحيدي انبياء هستند. در عصر امامت، ائمه معصومين (ع) هستند و در عصر غيبت ولي فقيه است. اين سنت خداست و راهي غير از اين ندارد، زیرا رهبري مطلوب و قانون مطلوب دو شرط اساسي دارد:
1) مصونيت از گناه يا ذاتاً يا حداكثری؛
2) آشنايي با قانون الهي. در مورد قانون الهي باید گفت كه قانون مطلوب، چه قانوني است؟ قانون مطلوب قانوني است كه دو شرط داشته باشد؛ مصونيت داشته باشد از خطا و اشتباه يا ذاتاً يا حداكثری و دیگر این که، فرازماني و فرامكاني باشد و همه زندگي انسان را بپوشاند.
عمر انسان چقدر است؟ 70 ميليارد سال، 100 ميليارد سال، انسان هيچگاه نميميرد. از نظر قرآن انسان ازلي نيست ولي ابدي است. 80 آيه در قرآن يا به صراحت يا ضمني دلالت دارد بر اينكه انسان ابدي است. قانوني به درد انسان ميخورد كه قبل از تولد و بعد از مرگ الي الابد را بپوشاند. چه راهي براي دستيابي به اين قانون و رهبري مطلوب وجود دارد؟
دو راه وجود دارد: يك راه، همين راهي است كه بشر رفته و به بنبست رسيده است، یعنی قرارداد اجتماعي، نصف به علاوه يك. در آمريكا ميگويند مردم جمع ميشوند، اگر نصف به علاوه يك رأي دادند، رهبري مطلوب به دست می آید؛ مثلا آقاي بوش، اوباما يا كس ديگري رهبر می شود. در فرانسه، آلمان، روسيه و ... همه اين طور است هر چه هم می گذرد، بشر ميبيند يكي از ديگري بدتر است. آيا آقاي بوش رهبر مطلوب است؟ آيا آقاي اوباما رهبر مطلوب است؟ راه قرارداد اجتماعي بنبست است. اين مدل ژان ژاك روسو است كه سيصد سال قبل ارائه كرده كه بشر در يك بنبست است. جنبشهاي اجتماعي اخیر در آمريكا فرياد بنبست اين راهي است كه ژان ژاك روسو اعلام كرده است. قانون هم همين طور است؛ قانوني كه اگر نصف بعلاوه يك مردم به آن رأي دادند قانون مطلوب می شود. آن همين قانوني است كه در بشر امروزه ميبينيد.
راه دوم اين است كه به خالق انسان مراجعه شود. آیا خدايي كه انسان را آفريده، اصلاً چنين فكري كرده است يا نه؟ چنين پيشبيني كرده است يا نه؟ خداوند دو برنامه نرم افزار طراحی کرده؛ يك برنامه نرم افزار به عالم تكوين براي اتم تا كهكشان پيشبيني كرده است كه به آن ربوبيت تكويني ميگويند. خدايي كه اين نظام آفرينش را آفریده و آن را در شبانه روز ما ميبينيم، هستي را ما ميبينيم، آن چيزي كه ما ميبينيم، بخش كمي از اين هستي است؛ اين را نرم افزار تكويني يا ربوبیت تكويني می گویند.
يك نرم افزار مخصوصي هم طراحي كرده برای انسان كه نام آن بعثت است. بعثت دو ركن دارد؛ يكی رهبري مطلوب، و ركن ديگر قانون مطلوب است. انبياء رهبران مطلوب هستند، شريعت و نسخهاي كه انبياء ارائه كردند، قانون مطلوب است. پيامبر اعظم رهبر مطلوب است و قرآن كريم قانون مطلوب. زیرا چيزي است كه بشر از آوردن آن عاجز است.
بنابراین همان طور که گفته شد، اركان شكلدهي انقلابهاي توحيدي سه ركن و شرط دارد؛ دو شرط لازم و يك شرط كافي. يك شرط لازم، رهبري الهي است. شرط دوم لازم شريعت، آئين و دين است. دين يكي از شرايط لازم انقلابهاي توحيدي است. شرط سوم که گفته می شود شرط كافي است، مردم هستند. اين كه بعضيها ميگويند شما دين و جمهوريت و اسلاميت را قبول نداريد، حرف بيربطي است. خداوند اين قانون مطلوب و رهبري مطلوب را براي ملائکه كه نفرستاده، براي بشر فرستاده است. لذا ركن سوم مردمند و رابطه آن، رابطه شوري و نمك است، رابطه چربي و روغني است؛ رهبری و آئین الهی دو ضلع مثلث هستند و مردم قاعده آن می باشند.
اساسا خداوند انبياء و قانون را براي مردم فرستاده است اما فرق بين خورشيد و ماه با انسان در اين است که خورشيد و ماه حق تخلف از نظام تكوين را ندارند اما انسان مختار است كه تحت پرچم ولايت الهي يا ولايت طاغوت قرار بگيرد. انسان موجودی اختياري است و موضوع اصلی این است، خداوند اين دو ركن را براي بشر ميفرستد؛ ركن رهبري و ركن قانون. ركن سوم مردمند. نقش مردم توليد ولايت نيست، نقش مردم توليد قدرت است، توليد قدرت براي خداست. مردم و خواست آنها ولايت را تولید نمی کند. انتخاب امام معصوم را با رأي نميتوان به دست آورد.
يك روايتي از امام سجاد(ع) وجود دارد که ميفرمايد: «ألامَامُ مِنَّا لا یَکُونُ إِلَّا مَعصُومَاً وَ لَیسَتِ العِصَمهُ فِی ظَاهِرِ الخِلقَهِ فَتُعرَفَ وَ لِذَالِکَ لایَکُونُ إِلَّا مَنصُوصاً» عصمت در ظاهر خلقت نيست كه قابل شناسايي باشد. وزارت كشور بگويد اين 10 نفري كه خال روي پيشاني دارند معصوماند، به يكي از اينها رأي بدهيد، اصلاً عصمت در ظاهر خلقت نيست كه قابل شناسايي باشد. يك آقايي كه فرمانده بسيج بود ميگفت يك جواني از من سوال كرد چرا امامان بايد معصوم باشند، چرا ولي فقيه بايد عادل باشد، ميگفت نميتوانستم جواب بدهم. گفتم این روايت را برايش بخوان که امام سجاد ميفرمايد: «ألامَامُ مِنَّا لا یَکُونُ إِلَّا مَعصُومَاً وَ لَیسَتِ العِصَمهُ فِی ظَاهِرِ الخِلقَهِ فَتُعرَفَ وَ لِذَالِکَ لایَکُونُ إِلَّا مَنصُوصاً»(آثارالصادقین، ج 1)
فلسفه انتخابي بودن امام اين است كه يا بايد معصوم باشد يا بايد عادل باشد. در عصر غيبت، نه معصوم و نه عادل واقعي را نميتوان با صندوق انتخابات بدست آورد و لذا آنجا بايد پيامبر انتخاب كند يا خدا و اينجا بايد خبرگان انتخاب كنند. خداوند از مردم ميخواهد براي حاكم الهي توليد قدرت كنند. اگر حكومت الهي ميخواهند، بايد قدرتشان را در اختيار علي بگذارند. اگر اين قدرت را در اختيار معاويه قرار دهند، حكومت طاغوت را کمک کرده اند.
مفهوم توليد قدرت براي حاكم الهي
اما توليد قدرت يعني چه؟ برای تبیین بهتر موضوع دو، سه مثال می زنم.
سدير صيرفي به امام صادق (ع) عرض كرد كه آقا شما چرا سكوت كرده و قيام نميكنيد؟ ايشان فرمودند: سدير من چقدر يار دارم؟ گفت صدهزار نفر، گفت سدیر من صد هزارتا يار دارم؟ گفت دويست هزار نفر، گفت سدير درست شنيدم دويست هزار نفر يار دارم؟ گفت نصف قلمرو اسلامي همراه شما هستند. فرمود حاضريد از شهر بيرون برويم؟ حضرت با سدير از شهر بيرون آمدند. سدير ميگويد چشمهاي بود و چوپاني گوسفندانش را آنجا به چرا برده بود، فرمود اتراق ميكنيم، نماز ميخوانيم و ميرويم. حضرت در حالی که قدم ميزدند، فرمودند: سدير اگر به اندازه اين گوسفندان من همراه ميداشتم، قيام ميكردم. سدیر ميگويد گوسفندان را شمردم، ديدم 17 تا بيشتر نبود. توليد قدرت يعني چه؟ يعني مردم بيايند جلو درب خانه علي بايستند بگويند اطاعت از علي، اطاعت از پيامبر است، اين توليد قدرت است. اگر این کار عملی می شد، حادثه عاشورا پيش نميآمد. حالا در ذهنتان قضاوت كنيد سهم خدا چه بود؟ سهم مردم چه بود.؟ كجا كوتاه آمدند؟ نقيصه كجا بود؟
مثال دوم، امام موسي بن جعفر به صفوان جمال گلهمند شدند. صفوان گفت آقا من تخلفم چيست؟ فرمود چرا شترهايت را به هارون اجاره دادهاي؟ گفت من براي اين اجاره دادم كه اينها ميخواهند به مكه و زيارت بروند. فرمودند تو راضي هستي كه 6 ماه اينها زنده باشند و برگردند پول تو را بدهند گفت بله، گفت همين كمك و توليد قدرت براي آنهاست. آقايي كه فتنهگر از زندان ميآيد، به ديدنش ميرويد، تلفن ميزنيد و ميگوييد تنها نيستي، اينها توليد قدرت براي باطل و فتنهگران است. اينها فرازماني است و مربوط به زمان خاصي نميباشد.
مثال سوم، نقش يك خانم را در توليد قدرت ببينيد. در عصر غيبت، يك عالم بزرگواري در سامرا يك حكمي صادر ميكند:« الیوم استعمال توتون و تنباکو بِاَیِّ نحوٍ کان در حکم محاربه با امام زمان صلوات الله علیه است.« توليد قدرت براي اين حكم يعني چه؟ توليد قدرت براي تحقق فرمان ميرزاي بزرگ اين است كه مردم توتون و تنباكو را كنار بگذارند. همين توليد قدرت ميكند. لازم نيست كه به خيابان بيايند و شمشير دست بگيرند، فقط كافي است كه قليان و چپق را كنار بگذارند. ناصرالدين شاه از شكار به خانه برگشت و گفت انيس الدوله يك قليان چاق كن بكشيم. گفت قليان بيقليان!، همه را پياده كرده و در يخدانها گذاشتم. آن زمان قليان خيلي مد بود و زياد قليان ميكشيدند. گفت چرا اين كار را كردي؟ گفت حرام شد. گفت چه كسي حرام كرد؟ گفت ميرزاي بزرگ، همان كسي كه مرا به تو حلال كرد. در بعضي جاها دارد كه ناصرالدين شاه ناراحت شد و گفت من قليان ميكشم، شما هم بكشيد. انيس الدوله تو همسر من هستي من به تو فرمان ميدهم كه قليان چاق كني. گفت فرمان تو در اين امور قابل اجرا نيست. فقط فرمان ميرزاي شيرازي مطاع است. من نميدانم كه عملكرد اين خانم و بقيه كارهايش چطور بوده است ولي اين يك كارش خوب بود و اين يك كار در قيامت كمكش ميكند. اين را توليد قدرت براي ميرزاي شيرازي می گویند.
آن كساني كه زنده باد شاه ميگفتند توليد قدرت براي طاغوت کردند و در گناه شاه به هر اندازهاي كه نقش داشتند شريك هستند و كساني كه روز 21 بهمن به خيابان آمدند و فرياد زدند و شعار دادند براي امام، اينها در همه اين فضائل انقلاب سهم دارند. آن پيرمرد با دو عصا آمده بود،که وقتی بهش گفتند چرا آمدي؟ گفت مگر نميدانيد آقا روحالله زير سقف ماندن را حرام كرده، امروز بر همه واجب است كه به خيابانها بيايند. بنابراين يكي از سنتهاي خدا ارسال رسل و انزال كتب است. يكي از سنتهاي قطعي لايتغير خداوند تعيين رهبري است. در روايت دارد كه اگر دو نفر روي زمين باشند يكي از آنها پيشوا و حجت خداست. در روايت دارد آخرين نفري كه از اين كره زمين به عالم برزخ ميرود حجت خدا، پيشوا و امام است.
اين تكليف خداست وظيفهاش را انجام داده يا نداده است؟ كامل انجام داده است. اما وظيفه مردم چيست؟ آيا از خودتان سوال كرديد كه چرا پيامبر را خدا در يك زماني با يك تار عنكبوت در غار ثور نجات داد ، وقتي پيامبر يكه و تنها وارد غار ثور شدند تارعنكبوتي جلوي اين غار تنيده شد لانه كبوتري هم در جلوي ورودي غار ثور بود اين كفار تا جلوي غار ثور آمدند گفتند تا اينجا آمده ولي داخل غار نرفته است اما همين پيامبر را كفار قريش شكمبه گوسفند به سرش ميريزند، به قصد كشتن زده و سرو صورت پيامبر خون آلود ميشود خدا هيچ كاري نميكند فرق اين دو در چيست؟
آنجا چرا اين طور و اينجا طور ديگر عمل می شود؟ فرق اين دو در اين است كه صورت اول تكليف خداست، رهبري را بايد به مردم معرفي كند. صورت دوم كار مردم است. خدا ميگويد من تكليف خودم را انجام دادم ولي در تكليف شما دخالت نميكنم. شما را آزاد قرار دادم ولي اگر شما به حركت درآمديد و پيشوايي را كه من انگشت اشارت بر او گذاشتم، حمايت كرديد كمكتان ميكنم. «بـَلى إِنْ تـَصـْبـِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ»(آل عمران/12)، بله اگر صبر و تقواي شما بيشتر شد، افزون شد امداد غيبي هم به كمك شما ميآيد. شما در منزل خود خوابيديد، هواشناسي آمريكا هم پيشبيني كرده که هواي طبس هيچ مشكلي ندارد ولي هواپيماهاي آمریکا را آن شب طوفان الهي زمينگير ميكند. اين به خاطر حضور شما در صحنه انقلاب است. بيشترين جايي كه خداوند به امتها عنايت ميكند پيوند آنها با رهبري الهي است.
مقایسه تطبیقی نقش مردم در چهار انقلاب توحیدی
حال چهار انقلاب براي شما مقايسه ميشود. در اين چهار انقلاب ببينيد چه اتفاقي افتاد.
انقلاب اول، انقلاب نوح است. حضرت نوح براي انقلاب توحيدي اقدام فرمود و950 سال اين پيرمرد وظيفه خود را انجام داد. اشكال در كجا بود؟ آن دو ركن اول درست بود؛ شرط لازم رهبري بود، شرط لازم دوم شريعت بود اما شرط كافي که مردم هستند، به نظر شما با 80 نفر ميشود يك حكومت تشكيل داد؟ خير نميشود. لذا انقلاب محقق نشد براي آن كه مردم همياري نكردند. خدا ميگويد شما بايد توليد قدرت كنيد، اگر قرار بود من به جای انسان، يك موجود ديگري بيافرينم و خودم كارهايش را انجام دهم، ملائكه بودند. من انسان را آفريدم و ميخواهم او حركت كند، انقلاب را شكل دهد، او 9 دي را بوجود بياورد و اگر احساس كردند رهبر تحت فشار جريانهاي انحرافي قرار گرفته است و فتنهگران فشار ميآورند، با حماسه 9 دي اين فتنه را از بين ببرند. خدا از مردم خواسته اين كار را انجام دهند خود خدا ميگويد من دخالت نميكنم اگر شما شروع كرديد، لطف و امدادهای من به شما می رسد.
انقلاب دوم، انقلاب موسي بن عمران است. این انقلاب پيروز شد اما چطور و چرا؟ قرآن زيبا ميگويد:» وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ بِمَا صَبَرُوا»(اعراف/137) خداوند وعده نيكويش را بر بنياسرائيل تمام كرد به خاطر صبرشان، چون پاي رهبري ايستادند. زندان، شكنجه، فراقت و شهادت را تحمل كردند. خانوادههاي آنها صبر كردند، خداوند پيروزي را نصيبشان كرد و جنازه فرعون را روي آب به آنها نشان داد. خدايا پس چرا" ضربت عليهم الذلة و المسكنة" چرا اين طور شد؟
اميرالمومنين ميفرمايد:« قَدْ خَلَعَ اللَّهُ عَنْهُمْ لِبَاسَ كَرَامَتِهِ » خداوند لباس كرامتش را از تن بني اسرائيل در آورد. خداوند با هيچ قوم و قبيلهاي رابطه فاميلي ندارد، ميگويد اگر همراه شديد من كمكتان ميكنم و اگر كج رفتيد و برگشتيد، من باز برميگردم و كمكتان ميكنم. به بنيصدر رأي داديد، اشتباه كرديد؟ بايد اين دفعه به كسي رأي دهيد که بتواند آرمان هاي رهبري را عمل كند. اگر برگشتيد و به انساني رأي داديد كه همراه رهبري باشد ما هم برميگرديم. از اشتباه برگرديد من هم كمكتان ميكنم.
به عنوان مثال برای پاسخ به این که؛ چرا بنياسرائيل گرفتار شدند؟، قرآن 7- 8 تا دليل ميآورد که ما در اینجا به دو نمونه از آنها اشاره ميكنیم:
1- تن پروري؛ قانون خدا اين است كه امت برخيزد به كمك رهبري. موسي بن عمران فرياد زد آي بسيجيها، اي امت انقلابي و اي زن و مرد مؤمن به پاخيزيد و در برابر فراعنه به من كمك كنيد. مردم بايد چه كار ميكردند؟ مردم بايد مشتها را گره ميكردند و ميگفتند خوني كه در رگ ماست، هديه به رهبر ماست. سنت قطعی خداوند این بود که مردم با رهبری برای جهاد همراهی کنند، اما آنها به موسي(ع) گفتند:» فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ«(مائده/24)، اين قانون خدا را اشتباه فهميدند. گفتند تو با خدايت برو جنگ، ما جنگمان را كرديم، زندان رفتيم، شكنجه شديم، گرفتاري كشيديم، الان ديگر نوبت تو و خدايت است. اينجا قانون خداوند انجام وظیفه توسط مردم بود. جهاد و دفاع در کنار رهبری الهی تکلیف مردم است. اگر مردم شروع كنند، خداوند به مردم کمک می کند. تا حركت از اين طرف انجام نگيرد خداوند دخالت نميكند. اين تنپروري يك اشتباه است. ميگويند علت موجده، علت مبقیه هم هست. اگر مردم در اصل انقلاب نقش دارند، در تداوم انقلاب هم نقش دارند. اين قانون است.
2- اشتباه دوم خوشگذراني، رفاه گرايي و فراموش كردن شعارهاي اصلي انقلاب؛ آيه 60 سوره بقره را خيلي خوانده ايد:« وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نَّصْبِرَ عَلَىَ طَعَامٍ وَاحِدٍ«(بقره/61)، قرآن ميگويد شما بوديد رفتيد به رهبرتان گفتيد رهبر اين من وسلوا و مرغ بريان معده ما را خسته كرده است؛ كوسيرت؟ كوسبزي ات؟ كو پيازت؟ كو عدس ات؟ اين چه انقلابي است؟ مردم به رهبری گفتند موسي اين چه بساطي است نه سير هست نه پياز و نه سبزي، نه عدس و نه لوبيا، موسي گفت:« أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنَى بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ » شما يك انقلاب الهي را با سير و پياز و سبزي قياس ميكنيد؟ شما براي سير و پياز انقلاب كرده بوديد؟ ما انقلاب كرده بوديم كه بگوييم نه شرقي، نه غربي، جمهوري ايراني؟ نه غزه نه لبنان، جانم فداي ايران ؟
به خدا قسم اگر مردم تهران در دهن اين ياوهگويان نميزدند، اين بلايي كه به سر بنياسرائيل آمد بر سر ما هم ميآمد. چون خدا با كسي قوم و خويشي ندارد، قانون دارد خدا، بايد درست و ميزان حركت كنيم. خدا ميگويد سالم حركت كنيد من كمكتان ميكنم. قرآن به تفصیل علل و عوامل سیر نزولی انقلاب حضرت موسی(ع) را بیان می کند که از حوصله این بحث خارج است.
انقلاب سوم، انقلاب پيامبر اعظم(ص) است. این انقلاب که شكل گرفت، مردم آمدند همراهي كردند. حضرت علی(ع) در خطبه 56 نهج البلاغه می فرماید:« فَلَمَّا رَأَى اَللَّهُ صِدْقَنَا أَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا اَلْكَبْتَ وَ أَنْزَلَ عَلَيْنَا اَلنَّصْر«. امیرالمومنین می فرماید وقتی خداوند صداقت ما را در راه پایداری به دینش و رهبریش دید ، نصر و پيروزياش را بر ما نازل كرد. ما مكه را فتح كرديم بدون خونريزي، جنگ بدر ما 300 نفر بوديم آنها 3000 نفر (سه هزار نفر) بودند. اين امدادهاي غيبي را خداوند به خاطر پاكيزگي، استقامت و پايداريشان نصیب مسلمانان کرد.
پيامبر از مردم چه ميخواست ؟ در خطبههاي غدير آمده كه پيامبر ميگويد سه بار از خدا خواستم، من را از اين فرمان معذور بدارد. تعيين ولايت علي سخت است. اين خواص گردن كلفت نميگذارند، اين خواص رياست طلب نميگذارند، اين انقلاب شكل بگيرد. ولي خدا فرمود:» يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ«(مائده/67)، اگر ميخواهيد انقلاب بماند بايد علي باشد و معرفي كنيد مردم خود می دانند تو بايد وظيفه را انجام دهي، تكليف الهي اين است كه رهبري را به مردم معرفي كند. اگر مردم نيامدند، گوش مردم را ميگيرند و همين طور هم شد. يكي از قوانين الهي اين است اگر ملتي عصيان كردند، تنبيه شوند؛ مثل تنبيه امت نوح که خدا فرمود:» وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلَا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ«(هود/37). همين خداي ارحم الراحمين، به نوح ميگويد ديگر حق نداريد نسبت به اين قوم شفاعت كنيد. اينها هر چه باشند و هر چه بشوند بايد نابود شوند. به تعبيری نوح که 950 سال اگر مدت دعوتش باشد، زحمت كشيد نتیجه نداد، آقازاده منحرف شد، خانم نوح انحراف سياسي داشت وقتي كه اين آقازاده به سمت كوه ميرفت نوح ميگفت خدايا وعده دادي اهلم را نجات دهي، خداوند فرمود اين اهل نسبي است، ولي اهل اعتقادي و فكري نيست. لذا پيامبر اسلام هم فرمود: « إني تارك فيكم الثقلين ».
من هيچ چيز از شما نميخواهم دو تا نعمت را به شما ميسپارم؛ يكي قانون برتر و يكي هم مديران برتر. قانون مطلوب و مدير مطلوبی که شما زير آسمان را بگرديد مثل آنها پيدا نميكنيد. اما چه بكنيم، وقتي ریان بن شبيب رفت منزل امام رضا (ع) ديد سپاهپوش است. سوال كرد گفت ايام عزاست. بعد امام به ريّان فرمود:« يابن شبيب ان كنت باكيا لشيء» اگر خواستي براي كسي گريه كني، براي حسين گريه كن. جد ما حسين را مثل گوسفند سر بريدند. بعد ميفرمايد حسين و 18 نفر از جوانانش را كشتند كه مثل آنها روي زمين نبود. حالا شما ميگوييد خدا با اين امت چه كار كند؟ اين امت استحقاق لعنت ندارد؟ با دست خودشان اين لعنت را خريدند. لذا تا ابد اگر گفته شود:» لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَ أَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتَالِكم«، کم است و جواب نميدهد.
چرا اين طور كردند ؟ مردم بايد چه كار ميكردند؟ اشتباه بني اسرائيل را همينها تكرار كردند. پيامبر فرموده بود، مردم همه اتفاقاتي كه براي بني اسرائيل افتاد، براي امت من هم ميافتد. مواظب باشيد. فرمودند امت موسي بعد از موسي 71 فرقه، بعد از عيسي 72 فرقه، و امت من بعد از من 73 فرقه ميشود، يعني 73 پرچم، 73 حزب و 73 پدر براي انقلاب درست ميشود. يك پرچم و يك حزب و يك انسان، ملاك حقانيت دارد بقيه همه باطلاند ولي مردم متوجه نشدند، مردم درس عبرت نگرفتند و مسير انحرافي را رفتند. كافي بود همين كاري كه ملت ايران بعد از فوت امام کرد، همين كار را ميكردند و ميآمدند دور خانه علي، مشت ها را گره ميكردند و ميگفتند »خوني كه در رگ ماست، هديه به رهبر ماست«. » اطاعت از علي، اطاعت از پيامبر است«، به خدا قسم اين حوادث صدگانه و هزارگانه كه اتفاق افتاد اتفاق نميافتاد. اين حوادث ناشي از اشتباه خواص و آن ملت منحرف است. خواص منحرف شدند، مردم هم به دنبال خواص حركت كردند.
انقلاب چهارم، انقلاب روحالله است. انقلاب امام خمینی(ره) انقلاب چهارم توحيدي است. حضرت روح الله كه قيام كرد تنها بود، تبعيدش كردند، زندانش كردند ولي وقتي ملت اعلام وفاداري به امام كرد، دنياي استكبار که ميخواست امام به ايران نيايد، نتوانستند كاري انجام بدهند. چون آن قانون خدا شكل گرفت، يعني توليد قدرت شد براي روح الله، براي ولي الله، مردم آمدند توليد قدرت كردند. امام آمد و انقلاب پيروز شد و10 سال انقلاب را مدیریت کرد. جنگ تحميلي 94 ماه طول کشید. جنگ، فشارها، تهديدها و محاصرهها؛ ما شعب ابيطالب را گذرانديم. آقايانی كه الان ميگويند در شعب ابيطابيم، در شعب ابيطالب نيستيم؛ ما در بدريم، در خيبريم. من عرض ميكنم كه ما انشاءالله در آستانه فتح خيبريم. چرا دل مردم را خالي ميكنند؟، چرا براي اهداف زودگذر و مقطعي خودشان با افكار مردم بازي ميكنند؟
انقلاب با امام به پيروزي رسيد و مردم در صحنه ايستادند و جنگ را به سامان رساندند. اين همه مشكلات را تحمل كردند علت موجده علت مبقيه هم است. اگر ملت ايران در اصل انقلاب نقش داشتند، در بقاي انقلاب هم نقش دارند. اين قانون الهي است. همان قواعد رياضي، فيزيك و شيمي است. 9 دي خيلي چيزها را خنثي كرد. آن وقت امام در سال 68 جان به جان آفرين تسليم كرد. چه اتفاقاتي ميبايست ميافتاد. شرط لازم و شرط كافي.
شرط لازم تعيين رهبري بود. خبرگان روز 14 خرداد نشستند و گفتند هر كه مولايش روح الله بود از امروز به بعد مولايش حضرت سيد علي خامنهاي است. اين شبيهترين شيوه به رفتار پيامبر بود، پيامبر فرمود:» من كنت مولاه فهذا علي مولاه«، اين وظيفه پيامبر بود. وظيفه مجلس خبرگان هم همين بود. اما شرط كافي چيست؟ ما آن شب آماده باش بوديم. من آن زمان رئيس سازمان حفاظت اطلاعات بودم، سلطنت طلبها و منافقين پشت مرز بودند. گفتند امام كه از دنيا برود، زمینه ورود به حکومت فراهم می شود. مردم به خانههايشان ميروند. صبح اعلام كردند روح امام به عالم ملكوت پرواز كرد. خلق الله در خيابان ریخته و رسانههاي خبري فعال شدند كه ده ميليون مردم تهران در خيابان هستند. گفتند نميشود وارد شد، مردم داغ داغ هستند هيچ كاري نميشود كرد. چهلم كه تمام شد كار را تمام ميكنيم. تمام تلاش اين بود كه بعد از چهلم مسائل به شكل ديگري شود. از روز دوم و سوم مردم دور خانه رهبر انقلاب آمدند و با رهبری بیعت کردند. نتيجه اش عزت و اقتدار ملت ایران است.
عوامل عزت و اقتدار ملت ایران
عوامل عزت و اقتدار ملت ايران، رهبري الهي و آنچه كه بيشتر مهم است درك درست از انقلاب، فهم و هوشمندي درست مردم از انقلاب و برداشت از تجربه تاريخي درست است. از این رو، من معتقدم مقدسترين شعارهای انقلاب، اين دو شعار است:
شعار اول ! اطاعت از خامنهاي، اطاعت از امام است. اين پيوند رهبري دوم با رهبري اول است.
شعار دوم ! ما اهل كوفه نيستيم، علي تنها بماند. تا ديروز ميگفتند ما اهل كوفه نيستيم امام تنها بماند، امروز ميگويند ما اهل كوفه نيستيم علي تنها بماند. اين رمز بقاي انقلاب است.
خانم رايس، وزير امور خارجه آمريكا يك جملهاي گفته كه مضمونش اين است: عجيب است رهبر انقلاب ايران اين قدرت را دارد كه تمام تلاش هايي كه يك سال، دو سال همه دستگاه هاي اطلاعاتي، همه رسانهها و همه ذهنهاي هوشمند براي مقابله با انقلاب ايران مصرف كردند را با يك سخنراني يك ساعته خنثي كند.
اين ملت رشيد، رهبري رشيد ميخواهد و رهبر رشيد، ملت انقلابي ميخواهد. هنر ملت ما اين بود كه در مقاطع مختلف امتحان خوبي پس دادند. من شب 21 رمضان جايي صحبت ميكردم گفتم من نمره فردي را نميدانم ولي به خدا قسم نمره سياسي ملت ايران در شب 23 كه پرونده ها را ببرند خدمت حضرت حجت (عج) از 18 كمتر نيست. آقا لبخندي ميزند بر اين امت، چون اين امت كاري كرد كه امتهاي پيشين نكردند. آن سه انقلاب بعضي پيروز شد ولي ادامه پيدا نكرد، بعضي ادامه پيدا كرد ولی كامل نشد. اما در مورد انقلاب ما اين استمرار انجام شد و انتقال حكومت به رهبري دوم به شكل سالم انجام گرفت که در واقع استمرار و استکمال انقلاب بود.
بنابراین، علت العلل عزت ايران، پيوستگي امت با رهبري الهي است. اما آنچه كه باعث اين پيوستگي شده است، هوشمندي، بصيرت، آگاهي، دشمن شناسي و خواص شناسي است. ملت ایران خواص را خوب ميشناسند، هم آنهايي كه دو دوزه بازي ميكنند و هم آنهايي كه سكوت كردند و در اين حوادث چيزي نگفتند. مردم اينها را خوب شناختند و از آنها فاصله گرفتند.