مطبوعات، نقش و اهمیت
مطبوعات محرابي است براي پرستش خدا و خدمت به انسانها و اگر از عهده وظايف خود بر نيايد، دامگه شيطان و مايه تخريب انسانيت خواهد بود. اين عرصه از مهمترين و حساسترين ميدانهاي جهاد است. زيرا افكار عمومي را شكل مي دهد، فرهنگ آفرين است، خوراك روح را فراهم مي آورد، مراحل نوين تكامل معنوي را پي مي نهد، عواطف مردم را پيراسته مي سازد، و آنها را به نيكي و راستي رهنمون مي شود. مطبوعات با نظارت بر جامعه و اركان آن، و با جهت دهي به آنها و دولت و حاكميت و نهادها، و با مشاركت در ساماندهي به اقتصاد، در حقيقت به جامعه بشري و محيط انساني نظم مي بخشد. و اينگونه خدمتگذار جامعه، فرد و انسانيت، و نتيجتا از اركان كرامت بخشيدن به انسان است.

عنصر مطبوعاتي توانايي آن را دارد كه جامعه أي شايسته بيافريند. چون آنگاه كه مقاله أي را نشر مي دهد، يا تحليلي را مي نويسد، يا تصويري را به چاپ مي سپارد، يا عنواني را برجسته مي كند، يا به تفسير رويدادي مي پردازد، در حقيقت در پي جهت دادن به فرد و جامعه است، و مي تواند پدري راهنما و دلسوز و هدايتگري فرزانه باشد، همچنانكه مي تواند خيانتكار يا گمراه كننده يا تحريفگر سخنان باشد.

مطبوعات از مهمترين ميدانهاي جهادي و از برجسته ترين عوامل تكوين انسان مدني است. اين جايگاه والا وظايفي را در قبال جامعه بر عهده اصحاب مطبوعاتي مي گذارد، همانطور كه وظايفي را در قبال اينان بر عهده جامعه مي نهد. وظيفه اينان در قبال جامعه جهت دهي، روشنگري و خيرخواهي مخلصانه و بي شائبه است. حق آنان بر جامعه نيز همان برخورداري از آزادي، پشتيباني و تامين امكاناتي است كه او را از فساد و انحراف مصون بدارد.

صيانت از جان انسان
اسلام به زندگي انسان احترام گذارده است، آن‌چنان كه اگر كسي فردي را زنده كند، در حقيقت همه انسان ها را زنده كرده است و هرگاه شخصي را بكشد، همانند اين است كه همه مردم را كشته است و كيفر او جهنم است. «مِن اَجل ذلِکَ کَتَبنا عَلَی بَنی اِسرائيل اَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفساً بِغَيرِ نَفسٍ اَو فَساداً فِی الاَرضِ فَکَأَنَّما جَميعاً وَ مَن اَحيا النّاسَ جَميعاً.» (مائده:32) از بهر آن بر بني اسرائيل نوشتيم كه هر كس نفسي را جز در برابر كشتن نفسي يا فسادي در زمين به قتل برساند، چنان است كه همه مردم را كشته باشد و آن كس را كه آن را زنده گذارد، چنان است كه همه مردم را زنده ساخته باشد.

برحسب دستورات و آموزش هاي اسلامي «قتل نفس» حتي قتل جنين در رحم مادر را نيز شامل مي گردد و نيز اسلام به اين دليل كه زندگي هر فردي را متعلق به خداوند و ملك مطلق او مي داند اجازه نمي دهد، انسان هر تصرف دلخواهي را در جان خويش روا دارد. هر چند كه اين تصرف «خودكشي» باشد. اسلام خودكشي را در شكلي قاطع حرام شمرده است و قرآن كريم در اين باره مي فرمايد: «وَلا تَقتُلُوا اَنفُسَکُم اِنَّ اللهَ کانَ بِکُم رَحيماً.» (نساء:29) و يكديگر (و خويش) را مكشيد. به راستي خدا به شما مهربان است.

ترور بدترين و شكست خورده ترين روش براي نيل به هدف است، حال اين هدف هر چه باشد. پيامبر خدا مي فرمود، ايمان خونريزي را مهار مي كند. و نيز مي فرمود، مسلمان حيله گري نمي كند، دستاورد آن هر چه باشد. مسلم بن عقيل در كوفه از ترور عبيدالله بن زياد سرباز زد، هر چند مي توانست دور از دسترس ديگران او را در خانه أي بكشد. مسلم از ترور روي مي گرداند و با اين كار، مسئوليتهاي بسيار و تنايج ناگواري را كه يكي از آنها كشته شدن حسين بود، به جان خريد. هدف هر چند بزرگ باشد، نمي تواند توجيه گر ترور باشد. فريبكاري و ناجوانمردي از ديدگاه دين، در نظر وجدان و در منطق سياست جرم است.

ترور بازتابهايي خطرناك در جامعه دارد كه ابعاد آن قابل محاسبه و پيش بيني نيست. خلافت اسلامي كه رسالت نور و رحمت، منشأ خدمت و تعامل مثبت با مردم و پذيراي همه مسئوليتها بود، اين خلافت درخشان و جهت بخش پس از ترورهايي كه دامان مردان بزرگ آن، و در طليعه همه امام علي (ع) را در محراب عبادت گرفت، رو به ضعف و سستي نهاد. اين ترورها سمت و سوي خلافت را از راه مستقيم منحرف ساخت.

خليفه در حريمهاي بسته جاي گرفت و از دسترس مردم دور شد. خلافت به سلطنتي وحشي و حكمران به مالك الرقاب تبديل گشت. بيت المال مسلمانان به خزانه حاكم و ارتش مدافع وطن به گارد شخصي حاكم تغيير ماهيت داد. ترور، حاكمان را دور از دسترس قرار مي دهد، رهبران را عقب مي زند و خيرخواهان جامعه را از مردم مي گيرد. در اين فاصله گرفتن از جامعه خطري بنيادين نهفته است. زيرا حاكمان به طور مستقيم از وضع و حال مردم آگاه نمي شوند، شكايتهاي آنان را نمي شنوند، گم گشتگان جامعه هدايت نمي شوند و منحرفان به راه راست برگردانده نمي شوند. زمامداران بيرون از متن جامعه قرار گرفته، در معرض تملق و چاپلوسي واقع شده، راه بر كساني كه اشتباهات آنان را بكاوند و بنمايانند بسته مي شود، و اينگونه اينان به انحراف، سركشي و استبداد سوق داده مي شوند.

اين فاصله افتادن در دلهاي مردم فضايي وهم آلود و ابهام آميز پديد مي آورد. به طوري كه مردم حاكمان را تافته أي جدا بافته دانسته به آنان گمان بدي برند، يا آنها را بتي قرار مي دهند كه به جاي خدا پرستش شوند. در هر دو حالت اعتماد عمومي از بين مي رود، شهروندان تحقير گرديده و محكوم و زيردست تلقي مي شوند، حاكم سرور و ارباب به حساب مي آيد، و در هر دو حالت انحراف پيش مي آيد. به همه اين مصيبتها در عهدنامه امام علي (ع) به مالك اشتر اشاره شده است. آنجا كه حضرت، مالك را از فاصله گرفتن از مردم و حجاب قرار دادن ميان خود و مردم باز مي دارد.

ترور ناهنجاري اجتماعي خطرناكيست، زيرا مردم را از تعامل با رهبرانش باز مي دارد. ترور خطرناك است، زيرا در اين وضعيت، محاكمه، صدور حكم و اجراي آن تنها در دست يك نفر است، كه چه بسا به راه خطا رود. اگر اين راه باز شود، ديگر ممكن نيست كه عدالت در جامعه حكم فرما شود. بر حاميان و نگهبانان جامعه است - اگر جامعه را نگهباناني باشد - كه پديده ترور را به صورت ريشه اي و نهايي درمان كنند.

مسأله فلسطین
تصور نمي كنم نياز باشد در اينجا بر«غيرقانوني» بودن اسرائيل و نحوه تكوين و تصرفات آن تأكيد بكنم. همچنين گمان نمي كنم در اينجا لازم باشد بر «مشروعيت» مبارزه همه‌جانبه مردم فلسطين در داخل اراضي اشغالي و بيرون از آن تأكيد كنم. پس از صدور قطعنامه شوراي امنيت عملاً جهان به مشروعيت و قانوني بودن مبارزه مردم فلسطين اعتراف كرد و صحه گذاشت. بنابراين قوانين بين‌المللي نيز بايد در حمايت فلسطينيان به كار گرفته شود. مثلاً بايد با اسيران آنها همچون اسيران جنگي رفتار شود. البته تمام اين بحث ها از دايره گفتار امشب ما بيرون است. سخن امشب من درباره دين و موضع‌گيري آن است. دين، هر انساني را بدون نگرش به مذهب يا انديشه و يا اعتقادش محترم مي شمارد؛ اما اگر انساني در نتيجه اعتقادات ضررناكش تبديل به جرثومه اي شود كه در زمين آغاز به فساد و تباهي كند و جوامع را به انواع بيماري‌ها مبتلا سازد، در اينصورت دين ارج و حرمتي براي اين موجود قائل نمي شود. آن‌چنان كه انسان نيز خود عضوي از بدنش را كه به بيماري مسري و بدخيمي دچار شده، از بدن خود جدا مي كند.

ما از انسان بيزار نيستيم، ولي مي گوييم از همان آغازي كه نخستين دولت اسرائيل شكل گرفت، يعني پيش از ميلاد حضرت مسيح(ع) يهوديان نژادپرستي و افكار نژادپرستانه اي را مطرح مي كردند كه به آنها انديشه برتري و تفوق بر بشر را اعطا كند. آنان براي خود امتيازاتي قائل بودند، خدايي را به خود اختصاص داده بودند كه با خداي ديگر مردمان و نيز با خداي يكتا تفاوت داشت. يهوديان تا جايي پيش رفتند كه بر تمايز خود از مردم بسيار عمق بخشيدند. بشريت را تجزيه كردند و خود را بالاتر از آنان جاي دادند. حتي در باب خدا و معبودشان، گفتني است كه يهوديان نخستين كساني نبودند كه به خداي يگانه ابراهيم(ع) گرويدند، بلكه پيش از آنان فينيقي ها و كنعاني ها هم به خداي يگانه ايمان آورده و او را «ايل» نام نهاده بودند؛ اما يهوديان خداي ديگري را به خود اختصاص داده بودند و او را «يهوه» خواندند و بعد از آن تا زمان ما حساب ها و آراء و اخلاقيات و تصرفات خود را از ديگر مردم جدا كردند.

راز محاربه يهود با پيامبراني كه پس از اين بدعت‌گذاري در رسالت الهي و تحريف كلمه، براي هدايت مردم از سوي خداوند مبعوث مي شدند، در همين مطلب نهفته بود. پيامبران هم درباره خطر يهود به مردم هشدار مي دادند. حضرت مسيح(ع) مي فرمود: «قدس را به سگ ها و خوك ها وامگذاريد.» منظور آن حضرت از كلمه «قدس» تنها شهر «بيت‌المقدس» نبود، بلكه همه معاني قدس بود. يا همان حضرت هنگامي كه بازرگانان و صنعت گران و فروشندگان را از هيكل بيرون مي راند، به آنان مي فرمود: «اين خانه پدر من جايگاه عبادت است كه شما آن را تبديل به غار (لانه) دزدان كرده ايد.» اكنون من مي پرسم، اگر مسيح امروز هم در ميان ما زندگي مي كرد، آيا ممكن نبود همين سخن را باز هم تكرار كند؟ او باز هم مي فرمود: «اين خانه پدر من، جايگاه عبادت است كه شما آن را به لانه اي براي توطئه و دسيسه و پايگاهي براي استعمار و مكاني براي فساد و نافرماني خدا و امثال آن تبديل كرده ايد.»

بنابراين انگيزه اي كه مسيح را به جنگ با يهود وامي داشت، اين نبود كه او همچون يكي از ابناي انسان با انساني ديگر دشمني داشته باشد، بلكه آن حضرت از بشري بيزاري مي جست كه در اثر عقايد مغشوش و خطرناك خود به جرثومه فساد تبديل شده بود. نيز به همين سبب است كه پيامبر اسلام(ص) در سوره جمعه دوبار به ما بيدار باش مي زند:«كه اي مسلمانان اين يهوديان همان ستمگرانند.» قرآن كريم در دو آيه از سوره جمعه (5 – 7) مسلمانان را از يهود بر حذر مي دارد.

بدين ترتيب علتي كه سبب مي شد تا پيامبران با يهود بجنگد، براي ما روشن مي شود. پيكار ما نيز با آنان همچون جنگ با يك انسان يا جنگ با گروهي مؤمن نيست. بلكه با آنها مي جنگيم، چرا كه ايشان به مصداق آيه قرآن دستورات كتاب مقدس خود را عمل نمي كنند. بنابراين جنگ ما با آنها جنگ با يك مجموعه از انسان ها نيست، بلكه اين جنگ در واقع نبرد با فساد، انحراف، ستم و انديشه تبعيض نژادي است. «اِن زَعَمتُم اَنَّكُم اَولِيآءُ لِلّهِ مِن دُونِ‌النّاسِ»

اين مطالب نشانگر موضع دين در اين‌باره بود كه به طور خلاصه عنوان شد؛ اما آيه قرآن تأكيد مي كند كه ضُرِِبَت عَلَيهِمُ الذِِّّلَّةُ وَالمَسكَنَةُ (بقره: 61)، اين آيه ساختاري انشايي و امري دارد و از نوع جملات اخباري و حكايتي به حساب نمي آيد. اين آيه امري واجب و مسئوليت‌آور بر دوش مي گذارد، و اگر اين مسئوليت را به انجام نرسانيم، در آينده بر ما مهر ذلت و مسكنت خواهد خورد. مشروعيت مبارزه مردم فلسطين از ديدگاه ديني اصلاً نياز به بحث ندارد. چرا اين مبارزه از نظر ديني مشروعيت نداشته باشد در حالي كه افراد اين مبارزه همان كساني هستند كه راه انسانيت را همواره مي سازند و در صدد صيانت از اخلاق و ارزش ها برآمده اند. اينان همان كساني هستند كه اراده مسيح(ع) و محمد(ص) را به اجرا در مي آورند. اينان تحقق بخشندگان به اراده الهي هستند كه در مفهوم آيه ضربت عليهم‌الذلة والمسكنة بيان شده است. آري، اينان كساني هستند كه اراده آسماني را لباس تحقق مي پوشانند. دست خدا و دست مسيح(ع) و دست محمد(ص) و دست ارزش هاي والا از آستين اينان بيرون آمده و در قالب اسلحه و بذل خون و جهاد براي اجراي اين احكام آسماني، بسيج شده است.

امروز هنگام حمايت است، نه فردا. اگر ما به اين نهضت و اين حركت بزرگ و اين جهاد مقدس امروز ياري رسانيم، چندين برابر از كمكي كه در آينده به آن خواهيم كرد، ارزشمندتر خواهد بود. همان طور كه خود در گذشته ديديد؛ در همان هنگامي كه بحران فلسطين تازه آغاز شده بود، چون ما از امر دفاع و اتخاذ يك موضع درست شانه خالي كرديم امروز به مصيبت هاوشواري هاي بي شماري دچار شده ايم شمار قربانياني كه ما امروزه در راه مبارزه با اسرائيل تقديم مي كنيم، به مراتب ده ها برابر بيشتر از آن چيزي است كه مي توانست در آغاز اشغال سرزمين ما توسط صهيونيست ها فدا شوند. اگر ما از صد سال گذشته مطابق دستورات ديني عمل كرده بوديم، امكانات فراوان و جهاد بسيار و ثروت هنگفتي را تصاحب كرده بوديم؛ اما اگر چه ما از تمام اينها غافل شديم، ولي امروز نبايد عقب بنشينيم.

بايد هر چيزي را كه به دست مي آوريم و در هر چيزي كه تلاش مي كنيم و درباره هر چه كه مي انديشيم، همه در راه خدمت به اين مسأله مقدس باشد. برادران عزيز، در اين راه اين تنها كافي نيست كه ما كف بزنيم و زبان به تحسين بگشائيم و تنها بذل عاطفه كنيم. بلكه برماست كه در اين راه تا آنجا كه در توان داريم از هيچگونه ياري و مساعدت و تائيد به تمام معني كلمه دريغ نورزيم. اينگونه است كه ما مي توانيم تكليف خود را ادا كنيم.

اما شما اي جوانان ارجمند فلسطيني! اين كساني كه پنجره آرزوها را به روي قلب‌هاي ما گشوديد! اي دستان خداوند در ميان مردم و اي دريچه هاي اراده و خواست او، بر بركات خداوند سير كنيد. اميدها به شماست. چرا كه جهاد شما نشأت گرفته از سه پايه است:

پايه نخست، ايمان است، ايمان به خداوند آفريننده هستي. خدا همه‌جا هست. خدايي يكتا، خدايي كه از آن شماست در زندگي و مرگ. و مرگ براي شما زندگي نويني است. علي‌بن ابي‌طالب(ع) نخستين فدايي اسلام، هنگامي كه پسرش محمد حنيفه را در جنگ نصيحت مي كند، از اين مبدأ يعني ايمان به خدا چنين تعبير مي كند: «اي پسرم اگر كوه ها از جايي بجنبند، تو پابرجا باش.» سپس در ادامه گفتارش مي فرمايد:«جمجمه ات را به خدا وام ده.» و شما نيز جمجمه ها، آرزوها و احساسات خود را به خداوند وام دهيد و بدانيد پيروزي براي شما از جانب خداوند محقق است.

پايه دوم. شما بايد با همه آگاهي و دقت و سنجيدگي، اقدامات و خط مشي خود را برنامه ريزي و طراحي كنيد. حركت علمي و درست مبتني بر آگاهي، قرين پيروزي است، اين عمل موفقيت‌بار است و ما اطلاعا تمان از شما كمتر است، اما مي دانيم كه شما بر چارچوب هاي علمي و درست در روش و جهاد و جنگ و تبليغاتتان تكيه داريد.

پايه سوم. شما بايد در حركت خود از ستيزه گري هاي جنبي بپرهيزيد، اين كار به شما امكان مي دهد تا از توان هاي مطلوب اعراب و مسلمانان و مسيحيان و نيز هر انسان آزاده در هر كجاي جهان كه باشد، استفاده كافي به عمل آوريد. براين‌ اساس موضع شما ما را به ياد موضع جنبش آزادي بخش الجزاير مي اندازد كه توانسته بود از تمام نيروهاي انساني در جهان حتي نويسندگان و مؤلفان فرانسوي و بسياري از كشورهاي ديگر به خوبي بهره برداري كند. ما پيروزي شما را آرزومنديم و از خداوند موفقيت شما را مسألت داريم.

خاتمه
آن چه ذکر شد بخشی نخست از میراث سیاسی و اندیشه ژرف و برجسته امام سید موسی صدر بود تا اهمیت و برجستگی این اندیشه را یادآوری نماید. بی تردید اندیشه و عمل امام موسی صدر می تواند پشتوانه ای را فراهم سازد تا با اخذ و الگوبرداری از آن بتوان برخی مشکلات موجود در جامعه خود را سامان داد و حل کرد. در این نوشته به جز در شرح حال ایشان آن هم به صورت کوتاه، از تجربه عملی امام سید موسی صدر در لبنان سخنی به میان نیامد. در این تجربه مهارت و تدبیر و قدرت سازمانی و مدیریت امام را به وضوح می توان دید. نگارنده امید می برد بتواند اندیشه سیاسی ایشان را به طور مبسوط نگارش کرده و زوایای گونه گون اندیشه ژرف ایشان را به جامعه بشناساند. به یقین بهره گیری از اندیشه و عمل ایشان می تواند پاسخ گوی پاره ای از مشکلات امروز ما باشد. گو این که امام سال ها قبل با برخی از آنها برخورد داشته و برای آنها راه حل هایی ارائه داده است.

در این نوشته از مباحث ایشان در باب تقریبت ادیان و مذاهب و تجربه عملی ایشان در لبنان در نزدیک کردن ادیان و مذاهب سخنی به میان نیامد. همچنین از مباحث همچون: مسأله زنان و به ویژه آزادی زنان، مسأله جهاد و دفاع، وضعیت مسلمانان، الزامات گفت و شنود، تساهل و تسامح، عدالت و ... سخنی به میان نیامد. نگارنده امید می برد در فرصت هایی دیگر بتواند به معرفی گزارشی این عناوین بپردازد و مشتاقان را با اندیشه امام سید موسی صدر آشنا سازد.

فصلنامه علوم سیاسی ، شماره 29 ، بهار 1384
نوشته شرسف لک زایی، انتشارات جوانه رشد ، تهران1381