خبرنامه دانشجویان:طرح دوباره مذاكره در حمايت از فتنهاي ديگر
طرح دوباره مذاكره در حمايت از فتنهاي ديگر
مذاكره ايران و آمريكا يكي از موضوعاتي است كه از همان ابتداي شكلگيري جمهوري اسلامي، بهشكل يك مسئله مطرح بوده و هست. در حال حاضر با روي كار آمدن دوباره اوباما و تشكيل كابينه جديد وي، بار ديگر آمريكاييها به مذاكره با ايران چراغ سبز نشان دادهاند و خواهان گفتوگوي مستقيم با ايران هستند. رهبر معظم انقلاب در بيانات خود(19/11/1391) علت طرح مذاكره از سوي آمريكا را حل مشكلات آنان در خاورميانه(غرب آسيا) دانستند و آن را حيلهگرانه توصيف كردند. ايشان فرمودند: «مذاكره از روى حُسننيت، با شرايط برابر، ميان دو طرفى كه نميخواهند به يكديگر كلك بزنند، معنا پيدا ميكند. مذاكره بهصورت يك تاكتيك، مذاكره براى مذاكره، مذاكره براى فروختن ژست ابرقدرتى بيشتر به دنيا، اين مذاكره يك حركت حيلهگرانه است؛ اين حركت واقعى نيست.»
معظمله با استدلالي واقعگرايانه در ادامه تصريح كردند: «مذاكره آن وقتى معنا پيدا ميكند كه طرف، حُسننيت خود را نشان بدهد؛ وقتى طرف، حُسننيت نشان نميدهد، خودتان ميگوييد فشار و مذاكره؛ اين دوتا با هم سازگار نيست. شما ميخواهيد اسلحه را مقابل ملت ايران بگيريد، بگوييد: يا مذاكره كن يا شليك ميكنم. براى اينكه ملت ايران را بترسانيد، بدانيد ملت ايران در مقابل اين چيزها مرعوب نخواهد شد. يك عدهاى هم از روى سادهلوحى بعضاً، بعضى هم از روى غرض خوشحال ميشوند كه بله، بياييد؛ نه، اين جور نيست اينها. مذاكره مشكلى را حل نميكند؛ مذاكره با آمريكا مشكلى را حل نميكند.»
همچنانكه رهبر معظم انقلاب اشاره ميكنند، توجه به نيت و هدف طرف مذاكره كننده، راه اساسي قبول يا رد مذاكره است. در حال حاضر بايد دانست كه آمريكاييها چه نيت و هدفي از مذاكره دارند در حاليكه رفتار آنها در قبال ايران، كاملاً خصمانه است؟ آيا آنها به مذاكره بهعنوان يك تاكتيك مينگرند يا راهبرد؟ آيا مذاكره براي آزمايش شرايط است يا يك حيله براي اهداف شوم بعدي؟
وضعيتسنجي موقعيت ايران و آمريكا
براي پاسخ به اين سؤالات ابتدا بايد وضعيت و موقعيت سياسي کنوني ايران و آمريكا را شناخت. مجموعه واقعيتهاي موجود، حاكي از اين است كه:
1- دولت آمريكا در حل مسائل افغانستان دچار سردرگمي شده و نميداند آيا نيروهاي خود را از آنجا خارج كند يا نه؟ چه زماني اين كار را انجام دهد؟ و با خروج از افغانستان بعد از 13 سال چه دستاوردهايي را كسب كرده و به افكار عمومي جامعه آمريكا چه پاسخي بايد بدهد؟ آيا با خروج از افغانستان، وزن چين و روسيه در آسياي شرقي بيشتر نميشود و ايران نيز نفوذ خود را بيشتر گسترش نميدهد؟ چه گزينهاي براي مهار قدرتيابي چين، روسيه و ايران در آسيا وجود دارد و آمريكا در كدام نقطه بيدردسر حضور يابد تا بتواند اين قدرتهاي در حال ظهور را مهار كند؟ مسئولان كاخ سفيد پاسخ قانعكنندهاي براي اين سؤالات ندارند. آنها گزينه حضور در آسياي ميانه را براي حل اين مسائل در دستور دارند؛ اما اين راه، پرهزينه است و در عينحال، بازدهي كمي براي برآوردن اهداف كاخ سفيد دارد.
2- در مسئله عراق نيز مقامات آمريكايي توان مقابله با جريان شيعي را ندارند و هنوز نتوانستهاند جريانهاي سياسي متبوع خود را قوت ببخشند و مديريت عراق را از شيعيان و عناصر همسو با ايران بگيرند و به جريان وابسته به خود بدهند. از اينرو تنها راهكار آمريكا در عراق، ايجاد آشوب است؛ يعني تنها در عمليات تخريبي و در وجه سلبي ميتواند كار كند و توان ايجاد وضعيت مطلوب را ندارد.
3- سران كاخ سفيد با همه تواني كه در سوريه به کار بستند، بعد از دو سال نهتنها نتوانستند اهداف خود را بهپيش ببرند، بلكه تروريستهاي وابسته به آنها از ساقط كردن نظام سوريه ناتوان شدند و بشار اسد ابتكار عمل را در دست گرفته است؛ ضمن اينكه در اين موضوع، بازيگري روسيه در خاورميانه افزايش يافته و ايران نيز عملاً آمريكا و همراهان وي يعني تركيه، عربستان، قطر، فرانسه و انگليس را با بنبست مواجه كرده است.
4- جريان مقاومت اسلامي نيز با ايستادگي حماس در جنگ هشت روزه رژيم صهيونيستي و گسترش بيداري اسلامي در كشورهاي منطقه تقويت شده و رژيم صهيونيستي در بيسابقهترين وضعيت شكننده خود بهسر ميبرد تا جايي كه پيروزي نيمبند حزب نتانياهو در انتخابات مجلس اين رژيم با تبريك گرم كشورهاي همراه صهيونيستها مواجه نشد.
5- مجموعه اين شرايط سبب شده تا نفوذ ايران در منطقه افزايش يابد و مديريت آمريكايي منطقه كه زماني از نظم نوين جهاني سخن ميگفت، ديرزماني است كه از دستور كاخ سفيد خارج شده است. با اين حال، وضعيت اقتصادي كشور با مشكلات زيادي مواجه است كه بخشي از آن، برخاسته از تحريم است. مشكلات تورم، بيكاري، شكنندگي بخشهاي توليدي و... اين تصور را براي آمريكا و جريان ضدانقلاب به وجود آورده كه ميتوان از اين وضعيت، براي تخريب وجهه نظام و تحريك مردم به مخالفت با نظام استفاده کرد و با استفاده از زمان انتخابات، اين احساسات مخالف را پشتوانهاي براي ايجاد شورش قرار داد. فتنه 88 نيز اين الگو را پيش روي مخالفان قرار ميدهد تا با شبيهسازي آن در سال 92 آشوبهاي ديگري را در كشور برانگيزند.
اهداف آمريكا از طرح مذاكره
باتوجه به اين واقعيتها ميتوان دو هدف عمده آمريكا از اصرار بر مذاكره با ايران را دريافت. اين دو عبارتند از:
1- حل مشكلات آمريكا در منطقه و ايدئولوژيزدايي از سياست خارجي ايران
بهطور طبيعي وقتي يك بازيگر غيربومي در اوضاع يك منطقه دخالت ميكند، بههنگام مواجهه با مشكلات، به بازيگران بومي صاحب نفوذ در منطقه مراجعه ميکند و از آنها كمك ميطلبد. آمريكا با طرح مذاكره با ايران، قصد دارد تا براي برونرفت از مشكلات خود در خاورميانه چارهانديشي كند. اين چارهانديشي به اين شكل است كه به افكار عمومي خود اعلام كند نتيجه حضور بيش از يك دهه در اطراف مرزهاي ايران، كشاندن ايران به پاي ميز مذاكره و ارزشزدايي از سياست خارجي ايران است. ديگر در سياست خارجي ايران، مقاومت در مقابل آمريكا يك ارزش مطلق محسوب نميشود، بلكه ايران در مواقعي از اين ارزش فاصله ميگيرد و تداوم اين وضع به مكتبزدايي از سياست خارجي جمهوري اسلامي ميانجامد. وقتي سياست خارجي ايران تحت تأثير ارزشهاي مكتبي نباشد، جريان مقاومت منطقه نيز خنثي شده و منافع آمريكا و رژيم صهيونيستي تأمين ميگردد.
2- جانبخشي به فتنهاي ديگر
بايد توجه داشت كه فتنه 88 هرچند در سطح ظاهري و عملي خنثي شده و فعلاً نشانه بيروني ندارد؛ اما در ذهن مخالفان نظام، همچنان بهعنوان راهكاري براي مقابله با جمهوري اسلامي حيات دارد. چگونگي عمليات فتنهگران در سال 88 اكنون به الگوي عملي جريان معارض نظام تبديل شده و حتي آن را توسعه داده و اصلاحاتي در آن انجام دادهاند. شرح مفصل اين تغييرات، خود نيازمند مطلب ديگري است؛ اما اجمالاً اينكه وقوع جنگ داخلي در سوريه و مسلح شدن معارضان، طراحان خارجي فتنه را به اين سمت ترغيب كرده تا براي مسلحكردن جريان فتنه برنامهريزي كنند. آنها معتقدند فتنه سال 88 فتنهاي سرد بود و اينبار بايد فتنهاي گرم را ايجاد كنند. الگوي عمل در سوريه همچنان در اينجا مورد نظر است. در سوريه جريان معارض از سوي كشورهاي همسايه يعني اردن و تركيه مسلح شدند و در اينجا تسليح مخالفان از سوي كشورهاي همسايه بهويژه افغانستان، عراق و پاكستان مورد نظر است. نقش آمريكا در آشفتگيهاي امنيتي پاكستان و عراق و بهطور معمول در افغانستان طي ماههاي جاري به اين موضوع كمك ميكند. از سوي ديگر، طراحان غربي فتنه در ماههاي گذشته تلاش كردند تا همه مخالفان ايراني را طي اجلاسهاي متعدد گرد هم آورند و بين آنها اجماع ايجاد كنند. اين موضوع نيز برگرفته از شيوه عمل در مقابل نظام سوريه است. اما كاركرد مذاكره در اينجا چيست؟
مذاكره مسلماً زمينهسازي براي ايجاد انگيزه و اعتماد بهنفس در مخالفان ايراني است. در حركتهاي معارضي كه بهتازگي آمريكا از آنها حمايت ميكند- باز هم الگوي سوريه- مذاكره با نظام موجود، همواره يكي از شيوههاي رايج است تا از يكسو در مقابل افكار عمومي دنيا چهرهاي مسالمتگرا بهخود بگيرند و از سوي ديگر، حركت معارضان را مشروع جلوه دهند و آنها را در يك روند گفتوگو و فشار بر نظام تحميل کنند. علاوه براين، وجود مشكلات اقتصادي در كشور و نقش تحريم در آن، بهانهاي براي آمريكاست تا اينگونه وانمود كند كه چنانچه ايران ميخواهد از مشكلات اقتصادي رهايي يابد، تنها راه آن، مذاكره با آمريكاست. آمريكاييها اميدوارند با تبليغ اين موضوع، بخش بيشتري از جامعه را بهسوي فتنهگران بكشانند و پشتوانه حركت آنها را تقويت کنند.
بنابراين اصرار آمريكا بر مذاكره با ايران، يك تاكتيك حيلهگرانه است و هدف اصلي آن، فريب مقامات نظام و بههمريختن محاسبات آنهاست. راه اصلي در مقابل اين ترفند، همان مقاومت و ايستادگي است كه رهبر معظم انقلاب مطرح كردند؛ اما اين مقاومت و ايستادگي نبايد دچار برداشتي سطحي شود. قالب اصلي مقاومت با توجه به اين شرايط، در حوزه اقتصاد است يعني همان اقتصاد مقاومتي. اعتماد بهنفس، تلاش و جهاد اقتصادي، مديريت مصرف، مقابله با فعاليتهاي سوداگرانه و حمايت از توليد داخلي، تبليغ اخلاق اسلامي در اقتصاد، برخورد قاطع با مفسدان اقتصادي، شفافسازي اقتصادي، توسعه عدالت و بسياري ديگر از تدابير اقتصادي كارگشا بايد در اولويت قرار گيرد. ضمن اينكه در شرايط حاضر با توجه به تورم آزاردهنده، تاكتيكها و تكنيكهاي فوري براي مهار گرانيها و افزايش قدرت خريد مردم بهكار گرفته شود و همزمان براي طرحهاي پايدار همچون تقويت توليد داخلي برنامهريزي شود.