. خاطراتی از مقام معظم رهبری .
17 ـ
در ديداري كه مقام معظم رهبري از جانبازان شهر مقدس قم داشتند، از اولين نفري كه مقابل در مستقر بود شروع به معانقه و روبوسي نمودند. هر يك از آنان دست خلف صالح حضرت امام ( ره ) را مي بوسيدند و بر صورت و چشمان خود مي ماليدند. گاهي گريه مي كردند و دست به گردن معظم له مي انداختند. از آنجا كه برخي از عزيزان جانباز روي چرخهاي خود نشسته بودند، ايشان به حالت خميده باقي مي ماندندو صحبتهاي آنان را گوش مي دادند. يكي از جانبازان عرض كرد: آقا من تقاضا دارم كه انگشترتان را يادگاري به من بدهيد. مقام معظم رهبري بلافاصله انگشتر خود را در آوردند و به ايشان دادند. جانباز ديگري عباي رهبر را براي تبرك درخواست كرد. معظم له عباي خود را برداشتند و به آن جانباز عطا فرمودند. جانباز ويلچري ديگري عرض كرد: آقا من مي خواهم براي نجات از فشار قبر پيراهن شما را همراه كفنم داشته باشم. مقام معظم رهبري به حالت مزاح فرمودند: اينجا كه نمي شود پيراهن را از تن درآورد! وقتي به محل اسقرارم رفتم، آن را براي شما خواهم فرستاد. ديدار طولاني و صميمانه جانبازان كه تمام شد، آقا به محل اقامت خود بازگشتند و پيراهن را توسط بنده براي آن جانباز فرستادند. اين در حالي بود كه جمعيت جانبازان از مدرسه فيضيه متفرق نشده بودند
حجت الاسلام و المسلمين ذالنوري ( فرمانده تيپ مستقل 83 امام صادق)(ع )
>>>>.........................................................................
18 ـ
يك روز مهمان مقام معظم رهبري بودم. فرزند ايشان آقا مصطفي نيز نشسته بود كه سفره گسترده شد،آيت الله خامنه اي به وي نگاهي كرد و فرمود: شما به منزل برويد. من خدمت ايشان عرض كردم: اجازه بفرماييد آقازاده هم باشند، من از وي درخواست كرده ام كه باهم باشيم.
آقا فرمودند: اين غذا از بيت المال است، شما هم مهمان بيت المال هستيد. براي بچه ها جايز نيست كه بر سر اين سفره بنشينند. ايشان به منزل بروند و از غذاي خانه ميل كنند. من در آن لحظه فهميدم كه خداوند چرا اين همه عزت به حضرت آقا عطا فرموده است.
حضرت آيت الله جوادي آملي
>>>>.................................................................................
19 ـ
در دوران رياست جمهوري حضرت آيت الله خامنه اي، روزي ايشان براي ديدار خانواده هاي شهدا به منطقه مجيديه تهران تشريف بردند. پس از ديدار با چند خانواده شهيد، پرسيدند: آيا باز خانواده شهيدی در اين محله وجود دارد؟ دوستان گفتند: تنها يك خانواده مسيحي باقي مانده است-كه فرزندشان درجنگ ايران و عراق شهيد شده است- آيا به خانه آن ها هم تشريف مي بريد؟ مقام عظيم الشأن ولايت جواب مثبت دادند.
هنگامي كه خبر را به اهل خانه دادند، از فرط خوشحالي در پوست خود نمي گنجيدند.خانمها سراسيمه براي حفظ حجاب به دنبال پوششي رفتند. حضرت آيت الله خامنه اي به منزل آن خانواده مسيحی واردشدند و به گرمي با آنان برخورد كردند. در زمان پذيرايي نيز- طبق فتواي اجتهادي خود كه مسيحيان و اهل كتاب را پاك مي دانند- از ميوه هايي كه براي ايشان آورده بودند تناول كردند وبه ديگران نيز با اشاره فرمودند: شما نيز ميل كنيد تا آنان بدانند كه ما آن ها را از خودمان مي دانيم .
حجت الاسلام و المسلمين موسوي كاشاني(از اعضاي بيت- تهران)
>>>>.......................................................................................
20 ـ
در ليبي، خيمه اي بر پا كرده بودند كه ارتفاع در ورودي آن خيمه كوتاه بود و به ناچار هركس مي خواست وارد بشود، بايد خم مي شد. از طرفي داخل خيمه، روبروي در، عكس قذاّفي بود، يعني هر كس وارد ميشد ناخواسته در مقابل عكس قذّافي سر خم مي كرد. حضرت آيت الله خامنه اي وقتی ميخواستند وارد خيمه شوند، به قهقرا (پشت) وارد مي شوند تا در مقابل عكس قذّافي سر خم نكنند.
آيتالله خزعلی
>>>>...............................................................................
21 ـ
يكي از دوستان نقل مي كرد: مقام معظم رهبري در مسير برگشت از ارس ماخوست ( يكي از روستاهاي كوهستاني و محروم در جنوب شهرستان ساري ) چند زن روستايي را ديدند كه هيزم تهيه كرده بر پشت خود بسته اند وبا مشقتي هيزم ها را حمل مي كردند. معظم له وقتي با اين صحنه مواجه شدند دستور دادند ماشين متوقف شود. از ماشين پايين آمدند مقداري با آنها صحبت كردند و از مشكلات آنان سؤالاتي كردند و در آخر هم دستور فرمودند به هر كدام از آنها مبلغي را به عنوان هديه پرداخت نمايند .
سردار باقر زاده (مسئول كميته جستجوي مفقودين)
>>>>.................................................................................
22 ـ
يك وقت بدون اطلاع وارد محله اي براي ديدن خانواده شهيدي شديم، ديديم محله پر از جمعيت است و براي ورود مقام معظم رهبري، گاو و گوسفند آماده كرده اند. آقا با ديدن صحنه ناراحت شدند و فرمودند: مگر من نگفتم مزاحم مردم نشويد و ديدار من بدون اطلاع قبلي باشد. ما عرض كرديم: آقا، از دفتر اطلاع نداده اند. بالاخره آقا وارد منزل پدر شهيد شدند و فرمودند: بگو ببينم چه كسي آمدن مرا به شما اطلاع داده است، آيا از دفتر اطلاع داده اند؟
پدر شهيد عرض كرد: نه آقا، من ديشب حاج آقا روح الله را در خواب ديدم. پسرم علي رضا نيز در كنار امام ( ره) نشسته بود. امام (ره) رو به من كردند و فرمودند: فلاني، فردا شب مهمان عزيزي داري، از مهمانت پذيرايي كن. گفتم: مهمان من كيست؟ فرمودند: رهبر مهمان شماست، با تعجب گفتم رهبر مي خواهد به خانه ما بيايد؟! پسرم گفت : بله بابا، رهبر مي خواهد به خانه ما بيايد از ايشان پذيرايي كنيد.
حجت الاسلام احدي ) از اساتيد حوزه علميه قم(
>>>>..........................................................................
23 -
دختر 17 ساله اي از تهران، بنام ) زينب - ن) نامه اي به مقام معظّم رهبري مي نويسد و در آن مي آورد: روز قدس، - در ميان خطبه هاي شما - مردی بلند شد، مثل اين كه نامه اي داشت، ولي شما چقدر تلخ او را در انظار هزاران نفر شكستيد.
مقام معظّم رهبري براي روشن شدن ذهن آن نوجوان، چنين مي نويسد:
دختر عزيزم ! از تذكر شما خرسند و متشكرم و اميدوارم خداوند همه ما را ببخشد و از خطاهاي كوچك و بزرگ ما ـ كه كم هم نيستند ـ در گذرد.
من در باب آنچه شما ياد آوري كرده ايد، هيچ دفاعي نمي كنم. گاهي گوينده از تلخي لحن خود به قدرشنونده آگاه نمي شود، در اين موارد همه بايد از خداوند متعال بخواهند كه گوينده را متوجه و اصلاح كند و اگر ممكن شود به او تذكّر دهند . توفيق شما را از خداوند متعال مسئلت مي نمايم .
مهندس مقدم ( از اعضاي بيت - تهران)
>>>>..............................................................................................................................
24 ـ
روزي در خدمت مقام معظم رهبري بودم كه فرمودند: من در زمان جنگ، هميشه با لباس نظامي در جبهه ها حاضر مي شدم. اما ترديد داشتم كه آيا مصلحت همين است كه من لباس نظامي را بپوشم يا با همان لباس روحاني در جبهه ها حضور پيداكنم؟! يك روز پنجشنبه كه از جبهه به منظور شركت در نماز جمعه به تهران آمدم براي دادن گزارش مستقيماً از فرودگاه به جماران رفتم، امام ( ره) در پشت پنجره ايستاده بودند. من مشغول باز كردن بند پوتين ها شدم و اين كار مدتي طول كشيد . حضرت امام ( ره) همچنان ايستاده بودند و با لبخندي ، به دقت مرا نگاه مي كردند . چون وارد اتاق شدم و دست امام را بوسيدم، ايشان دستي به شانه من زدند و فرمودند : زماني پوشيدن لباس سربازي در عرف ما خلاف مروت بود، ولي الآن مي بينم برازنده ماست ! با اين كلام دلرباي امام ، ترديد از دلم بيرون رفت و هميشه از پوشيدن لباس نظامي لذّت مي بردم!
حجت الاسلام والمسلمين ذوالنوري : فرمانده تيپ مستقل 83
>>>>..............................................................................................................................
25 ـ
روزي در حسينيه جماران منبر رفتم و خاطراتي از زندگي مقام معظم رهبري بيان كردم. بعد از سخنراني، شخصي كه خود را پزشك معرفي مي كرد به من مراجعه كرد و گفت: اجازه بدهيد من هم يك خاطره براي شما بگويم: روزي در مطب بيمارستان نشسته بودم، بيماران را ويزيت مي كردم كه خانم بسيار محجبه اي به همراه فرزندش به عنوان بيمار به من مراجعه كردند. پس از معاينه، قيافه فرزند مرا به فكر فرو برد، چون به مقام معظم رهبري شباهت فراواني داشت.
از مادر آن نوجوان سؤال كردم كه آيا شما با آيت الله خامنه اي نسبتي داريد؟ گفت: بله، من همسر ايشان هستم. تعجب وجودم را فراگرفت، به خانم مقام معظم رهبري عرض كردم: مگر شما پزشك خصوصي نداريد؟
ايشان گفتند : خير، آقا چنين كاري را اجازه نمي دهند و مي گويند شما بايد مانند ساير مردم، به بيمارستان مراجعه كنيد . زماني كه رفتند. من ديگر نتوانستم به كارم ادامه بدهم. سرم را روي ميز گذاشتم و بسيار گريه كردم. من اين خاطره را از زبان آن پزشك شنيدم. تمام مشخصات وي را به ياد دارم، اما با اين حال از عالم بزگواري هم پرسيدم، ايشان نيز موضوع را تأييد فرمودند.
حجت الاسلام والمسلمين آقاي احدي (يكي از اساتيد حوزه علميه قم)
>>>>..............................................................................................................................
26 ـ
سال 1372، برادر اين جانب در يكي از ميادين شهر يزد، منكري را مشاهده مي كند و مرتكبين خلاف را نهي از منكر مي كند. جوانان خلافكار به شدت او را كتك مي زنند. ايشان راهي بيمارستان مي شود و ضاربين هم فرار مي كنند. مسئولين شهر نيز هيچگونه واكنشي نشان نمي دهند، شايد دو روز از اين قضيه مي گذشت كه يك دفعه عده اي از مسئولين براي ملاقات به بيمارستان آمدند و همه همت خود را صرف پيدا كردن ضاربين كردند. بعد ها متوجه شديم، جريان كتك خوردن برادرم در روزنامه جمهوري اسلامي درج شده بود و مقام معظم رهبري هنگام مطالعه روزنامه ها به اين خبر كه مي رسند، دور آن خط مي كشند و از مسئولين مي خواهند كه سريع پيگيري شود. در نتيجه ضاربين دستگير مي شوند و اين اقدام زمينه ساز يك راهپيمايي در حمايت از ارزش هاي اسلامي در شهر يزد مي شود.
حجت الاسلام والمسلمين آقاي علي ابوترابي(عضوهيئت علمي مؤسسه آموزشي وپژوهشي امام خميني) ره قم
>>>>..............................................................................................................................
27 ـ
خانم بي نظير بوتو كه خدمت مقام عظيم الشأن ولايت آمده بود، ما نسبت به حجاب ايشان ايراد گرفتيم وحتي چادري برايشان پيدا كرديم و ايشان چادر به سر خدمت آقا رسيد. آقا از همان اول در مقام نصيحت بر آمدند و فرمودند: دخترم، تو فرزند اسلام هستي، تو فرزند اميرالمؤمنيني، تو فرزند اهل بيتي، تو فرزند قرآني، تو مسلماني، تو شيعه هستي. همين طور آقا ادامه دادند و كاري كردند كه خانم بي نظير بوتو شروع به گريه و زاري كرد و در حالي كه گريه مي كرد، مي گفت: يك خواهش دارم و آن اين كه روز قيامت مرا شفاعت كنيد
.آقا بلافاصله فرمودند: شفاعت مخصوص محمد و آل محمد(ص( است. بهترين شفاعت در اين دنيا اين است كه شما مشي و مرامتان را با اهل بيت هماهنگ كنيد. از زي) شعار و عقیده ( خودتان كه مسلمانيد، دست بر نداريد و از لباس دين خارج نشويد.
حجت الاسلام والمسلمين موسوي كاشاني (از اعضاي بيت- تهران)
>>>>..............................................................................................................................
28 ــ
يك روز در حالي كه از كنار مسجدالنبی (صلي الله عليه و آله و سلم )مي گذشتم بسيار تحت تأثير قرائت امام جماعت مسجدالنبي قرار گرفتم...
در آن لحظه، جواني را ديدم، كه به من گفت: چيزي فكر شما را به خود مشغول كرده است؟ گفتم: آري، ترتيل زيباي امام جماعت. ايشان گفت: یک روز بعد از نماز پيش امام جماعت مسجد رفتم.همين مطلب را عنوان كردم و از وي درخواست كردم در صورت امكان نوار كاست محتوي ترتيل خودش را به من بدهد.
ايشان از من پرسيد : اهل كجايي؟ گفتم: ايران. او گفت: ترتيل امام جمعه تهران ( سيد علي خامنه اي ) به مراتب از ترتيل من بهتر است
حجت الاسلام جلال
29 ـ
براي عقد دخترم خدمت مقام معظّم رهبري رسيديم . قبل از عقد، مقام معظّم رهبري زوجين را به لطافت و زيبايي نصيحت كردند . بعد ازخواندن عقد، پدر داماد به آقا عرض كرد : اجازه مي دهيد داماد مدحي درباره امام عصر ( عجل الله) بخواند؟ آقا استقبال كردند . داماد چند دقيقه اي درباره امام زمان ( عجل الله ) مداحي كرد و آقا او را تحسين فرمودند. آقاي لاريجاني( رياست محترم صدا و سيما ) كه در آنجا حضور داشت، رو به داماد كرد و به شوخي گفت : با صداي خوبي كه داري ، بايد شما را دعوت كنيم تا در صدا و سيما بخواني در اين لحظه مقام معظّم رهبري با قيافه اي جدي به آقاي لاريجاني فرمودند : طلبه هاي ما را از دست ما نگير . سپس رو به داماد كردند و فرمودند : عزيزم خوب درس بخوان . مبادا اين حرف ها مسيرت را عوض كند و به جاي درس دنبال اين كارها بروي. اين نكته براي من خيلي جالب بود كه گاهي يك شوخي ممكن است مسير شخصي را عوض كند .....
حجت الاسلام والمسلمين دكتر آقا تهرانی : عضو هيئت علمي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) قم
>>>>................................................................................................*.
30ـ
قرار بود مقام معظم رهبري در ساعت مشخص به منزل يكي از علما تشريف بياورند. پانزده دقيقه از وقت مقرر گذشت و آقا بعد از يك ربع تأخير تشريف آوردند. آن شخص با كنايه به آقا گفتند: شما چند دقيقه اي تأخير داشتيد. آقا فرمودند : بله ما به ديدن خانواده شهدا كه مي رويم، معمولاً اگر در يك كوچه چند خانواده شهيد باشد، به همه آن ها سر مي زنم، در كوچه اي كه ما رفته بوديم، از قبل گفته بودند دو خانواده شهيد حضور دارند، بعد معلوم شد خانواده شهيد ديگري نيز حضور دارند، تأخير ما به اين علت بود. اين آقا باز درك نكرد و گفت: اين كارها براي جذب قلوب بد نيست يعني شما اين كار را براي جذب قلوب مي كنيد. مقام معظم رهبري با يك حالت جدي فرمودند: شما اسمش را هر چه مي خواهيد بگذاريد، ولي آقاي فلاني بدانيد اگر اين خانواده شهدا نبودند، اگر اين خون هاي پاك نبود، اين عمامه بر سر بنده و جنابعالي نبود.
حجت الاسلام والمسلمين آقاي موسوي كاشاني : از اعضاي بيت- تهران
>>>>...............................................................................................*.
31 ـ
وقتي در ايرانشهر سيل آمد، خانه هاي بسياري از مردم خراب شد. ما از طريق كرمان براي كمك رساني به ايرانشهر رفتيم. وقتي به آن جا رسيديم پرسيديم: مسئوليت كارها را چه كسي به عهده دارد؟ گفتند: آن سيدي كه داخل سيل است. نزديكتر رفتم، سيد رشيدي (آيت الله خامنه اي ) را ديدم كه يك كيسه آرد به دوش گرفته، پاچه هاي شلوارش را بالا زده است تا آب نگيرد و به كساني كه دچار سيل شده اند كمك مي كند . پس از سلام و احوال پرسي، به او گفتم:چه چيز نياز است؟ فرمودند: همه چيز نياز است، ولي الآن كمك هاي نقدي بهتر است. سريع به رفسنجان آمديم و در مساجد پول جمع كرده، به ايرانشهر برگشته و خدمت حضرت آيت الله خامنه اي رسيديم. ايشان فرمودند: الآن وقت خوبي است، آقايان همه جمع هستند، خوب است ببينيم با اين پول چه كار كنيم تا بيشترين استفاده را براي سيل زده ها داشته باشد. هر كس پيشنهادي داد، در پايان ايشان فرمودند: به نظر مي رسد براي هريك از خانواده هاي سيل زده يك گوسفند پاكستاني كه شير فراوان مي دهد و زاد و ولدش زياد است بخريم تا بتوانند از پوست، گوشت، شير و زاد و ولدشان استفاده كنند. اين كار ارزشمندي بود كه آن موقع براي سيل زده ها انجام شد...
حجت الاسلام والمسلمين شيخ عباس پور محمدي (قم)
>>>>............................................................................................*.
32 ـ
)آقاي سيد حسن نصرالله ( دبير كل حزب الله لبنان مي گفت : يك دفعه به همراه شوراي حزب الله لبنان محضر مقام معظم رهبري بوديم. اوج سختي و تنگنايي ما بود و خيلي به حزب الله سخت مي گذشت. كنفرانس شرم الشيخ هم صورت گرفته بود، همه توطئه ها شده بود كه حزب الله را نابود كنند.
موقعي كه ما با رهبر معظم جهان اسلام ديدار داشتيم، ايشان به ما اميد داد و فرمود :شما پيروز مي شويد، اين چيزها زياد مهم نيست . سپس اضافه كردند : من در اداره امور كشور بعضي وقتها حل مسائل برايم دشوار مي شود و ديگر هيچ راهي پيدا نمي شود . به دوستان و اعوان و انصار مي گويم كه آماده شويد به جمكران برويم . راه قم را پيش مي گيريم و راهي مسجد جمكران مي شويم . بعد از راز و نياز با آقا، من احساس مي كنم همانجا دستي از غيب مرا راهنمايي مي كند و من در آنجا به تصميمي مي رسم ومشكل بدين صورت حل مي شود و همان تصميم را عملي مي كنم.
حجت السلام والمسلمين كعبی: عضو مجلس خبرگان رهبري
.....*.................................................................................................<<<<
33 ـ
بعد از اقامه نماز ظهر به جماعت، معظم له براي ناهار و استراحت تشريف مي برند و دوباره ساعت 4 بعد از ظهر كارشان را شروع مي كنند. اين برنامه كاري تا نماز مغرب ادامه دارد. نماز مغرب را هم به جماعت مي خوانند. يكي از توفيقات ايشان اين است كه همه نمازهايشان را به جماعت مي خوانند، حتي نماز صبح را در خانه به جماعت اقامه مي كنند.
حضرت آيت الله خامنه اي بين نماز مغرب و عشا حدود نيم ساعت تا سه ربع در سكوت محض به تفكر و تأمل مي نشينند، حتي اگر پشت سر ايشان وزرا و شخصيت هاي كشوري و لشكري هم نشسته باشند.
34 ـ
در زمينه جاذبه هايي كه حضرت آيت الله خامنه اي از قبل از انقلاب داشته اند مي توان به صحبت نيكو، برخورد خوب، نظم و وقار، مرتب بودن و تميزي لباس، ادب و احترام به ديگران و گشاده رويي با مردم و جوانان اشاره كرد. جالب اين جاست كه هيچ كس با اين همه صميميت جرأت نمي كرد خداي ناكرده در كنار ايشان شوخي زننده اي داشته باشد.
يكي از روزهايي كه آقا در مسجد كرامت اقامه نماز مي كردند، به مرحوم كرامت فرمودند: تخته سياهي را براي تدريس تهيه كنيد. استفاده از تخته سياه در مسجد براي ما خيلي عجيب بود. سپس ساعت خاصي را مقرر فرمودند كه جوان ها- دختر و پسر- براي تفسير قرآن به مسجد بيايند. گاهي دانشجويان دختر را مي ديديم كه وقتي مي خواستند وارد جلسه آقا شوند، از كيف خود چادرهايشان را در مي آوردند و به سر مي انداختند و پس از چند جلسه حضور در اين كلاس ها، به طور كلي تغيير مسير مي دادند و يك فرد متدين و انقلابي مي شدند.
حاج آقا فتحعليان : عضو هيأت امناء مسجد كرامت مشهد
>>>..........................................................................................*......
35- بعـد اخلاقي : ارتباط عاطفي با خانواده شهدا
در ديداري كه مقام معظم رهبري در مشهد با خانواده هاي شهدا داشتند، يك روز از خانواده اي دلجويي مي كردند كه چهار فرزندشان شهيد شده بود. مقام معظم رهبري بعد از اينكه عكس شهيدان را برايشان آوردند، اسامي همه اعضاي خانواده را سؤال فرمودند. بعد از معارفه، آقا اسم افراد را با اسم كوچك صدا مي زدند و هدايايي به آن ها مي دادند. در پايان، هديه اي نيز به پدر و مادر شهيد تقديم نمودند. در اين بين،يكي از برادران اين شهداي بزرگوار كه جانباز بود آمد و پس از دست بوسي- از روي شوق- شروع به گريه كرد. مقام معظم رهبري از او دلجويي كردند. پدر شهيد گفت: آقا براي همسر ايشان دعا كنيد، چون بيمار است و دكترها پول كلاني براي مداوايش خواسته اند . مقام معظم رهبري فرمودند: هيچ ناراحتي ندارد- ان شاءالله مشكلش حل خواهد شد. (فرداي آن روز همسر اين برادر به دستور ولي امر مسلمين در بيمارستان بستري و تحت معالجه قرار گرفت ) در پايان ديدار مجدداً آقا افراد خانواده را به اسم صدا مي زدند و به آن ها شيريني مي دادند و به دست مباركشان شيريني در دهان بچه ها مي گذاشتند.
آقاي مجتبي سادات فاطمی ـ از مشهد