*جريان
اصولگرايي اضلاع مختلفي دارد که شخصيتهاي مؤثر و برخي احزاب اين اضلاع
را تشکيل دادهاند، اما بايد گفت اکنون اين جريان گسترده اصولگرايي در
درون خود شاهد جرياني است که خودشان ميگويند ما از اصولگرايي عبور
کردهايم.
*شواهدي
که از اين طيف ديده شده، اين است که آنها نسبت به گفتمان انقلاب اسلامي
که در ابتداي دولت نهم بازتوليد شد، تجديدنظرهايي دارند.
*اين
طيف، سراغ اسلام منهاي روحانيت ميرود و مثل اينکه متمايل به اسلام منهاي
ولايت فقيه و يا به قيد عامتر آن، اسلام منهاي مرجعيت نيز هست. البته
آنها از ولايت دم ميزنند ولي بايد گفت که به دنبال ايمان، عمل صالح هم
نياز است و التزام عملي نيز فرع بر اعتقاد است. آنها به روحانيت کممحلي
ميکنند و بحث عبور از اصولگرايي را نيز مطرح ميکنند، البته من
نميخواهم اسم کسي را ببرم؛ اما اين ويژگيهايي است که از آنها منتزع
شده.
*بايد
گفت آنها حتي در پايبندي به شعار مهم مبارزه با فساد و اشرافيتي که شکل
گرفته بود نيز تجديد نظر کردهاند و برخي در حال جايگزين شدن در مقام طبقه
اشراف قبلي هستند. منتهي با يک سرعت و ناشيانهگري بيشتر.يعني آن چيزي که
به شدت از سوي خود اين طيف مورد حمله بود، حالا خودشان به آن دچار شدهاند
و دور نخواهد بود که شاهد مثالهايي از انحرافات اقتصادي و توجه به
رانتهاي دولتي توسط اين جريان تجديد نظرطلب باشيم.
*البته
به اين نکته نيز بايد اذعان کرد که بخشي از آنها که ميتوان آنان را
جريان انحرافي ناميد، هماکنون سعي ميکنند پشت چهرههاي موجه و دولت مخفي
شوند.